
پرسش:
آیا در دین زرتشت نیز توبه وجود دارد؟ پس از توبه کردن همهً گناهان انسان پاک خواهد شد؟
پاسخ:
خیر، به (شکلی) که در برخی ادیان توبه وجود دارد و روحانی آن مکتب با گرفتن اعتراف از شخص گناهکار، وسیله ای می شود که خداوند گناهان او را ببخشد ویا اینکه با ریختن آب توبه بر سر افراد، گناهان مَرتو (انسان) پاک خواهد شد، وجود ندارد . در بینش زرتشت هر کار ناشایستی که مرتو انجام می دهد بخشی از هویت فردی اورا فرا خواهد گرفت و همانند کفه ای از ترازو بار گناه او سنگین تر می شود، این شخص گناهکار در هر زمانی فرصت دارد تا با اراده واختیار خویش و با انجام کارهایی شایسته ونیک، کفه دیگر ترازوی اخلاقی خود را با کردارش سنگین تر کند تا زمانی میزان و هماهنگ شود، گناه خود را ناپدید سازد وپس از آن با انجام بسیاری از کارهای نیک و پیوستن به نیکوکاران، نه تنها گناهش را با اراده خویش پاک کرده و بخشوده است، بلکه همین گناهکار با نیکوکاری خود از نیکان روزگار گردد با چنین بینشی، این امیدواری برای همگان وجود خواهد داشت که هردم به راستی و نیکی گرایش داشته باشد و نیازی به توبه برای بخشودگی گناهان توسط دلال، رابط و شخص دیگری نخواهد داشت. گفتنی است در زمان ساسانی به دلیل ورود اینگونه اندیشه های سامی به ایران و پیش گیری از گرایش زرتشتیان به کیشی غیر ایرانی، بخشی به اوستا افزوده شد که «پتت pateth» به چمار (معنی) پشیمانی نام گرفت و به مواردی رفتاری در آن اشاره شده است که کارهای ناشایست نام دارد و هرکس با سرودن آن بر خود پیمان می بندد که چنین کارهای ناشایستی را انجام ندهد و چنانچه پیش از این از او سر زده است پشیمان شده وتکرار نخواهد کرد.
مسلمان و زرتشتی / ذکر کردن گناهان نزد موبد برجسته!

توبه ی مسلمان
از نظر اسلام، هر مسلمانی که مرتکب گناهی شده، بین خود و خدا توبه می کند و نه تنها لازم نیست بلکه حق ندارد در مورد گناه خود با کسی صحبت کند چون گفتن گناه، گناه است. بله اگر قابل جبران باشد، باید جبران کند مثلا اگر مال کسی را از بین برده، باید خسارت را بپردازد.
توبه ی زرتشتی
طبق نوشته ی «شایست ناشایست» ـ کتاب دینی زرتشتیان در عصر ساسانیان ـ توبه ی یک زرتشتی دو مرحله دارد: مرحله ی اول آشکار است یعنی گناهانش را به موبدی برجسته بگوید! مرحله ی دوم در دل است یعنی تصمیم بگیرد که دیگر گناه نکند.
در «شایست نا شایست»، فصل هشتم، صفحه ۹۷ آمده است:
«مرد هر آنسان که از گناه، پَتِت (توبه) کرده باشد، پس او را پتت کردن <به> کار <آید> و آشکارا و در دل باید پتت کند؛ و در آشکارا <شیوه> کار <پتت> این <است> که <هر> گناهی را که داند که از من سر زده است، پس با نام بردن بگوید. در دل <پتت کردن را شیوه> کار این باشد که به این قصد پتت کند که از اکنون به بعد گناه نکنم.
و آن <رد (موبد برجسته)> که پیش <وی> پتت کند، پس باید به درستی گوش دهد و او را سرزنش نکند و رازش را <به در> نبرد».
یادآوری:
امروزه زرتشتیان اعتراف به گناه نزد موبد را ـ مانند بیشتر احکام دینی خود ـ کنار گذاشته اند.
شایست ناشایست، فصل هشتم، ص ۹۷
چرا ابلیس(شیطان) از آتش آفریده شده است؟
چرا ابلیس(شیطان) از آتش آفریده شده است؟
پاسخ اجمالی:
خداوند متعال، حکیم على الاطلاق است و تمام افعال او بر اساس حکمت بالغه است. بنابراین، تمام موجودات بر اساس حکمت بالغه الهى آفریده شدهاند و خداوند بهترین صورت و حالتى را که شایسته آنند، به آنها داده است. هرچند که ما حکمت آنها را ادراک نکنیم و به دلیل محدودیت علم خود نیز، حکمت بسیارى امور را در نمییابیم.
پاسخ تفصیلی:
خداوند متعال، حکیم على الاطلاق است و تمام افعال او بر اساس حکمت بالغه است. بنابراین، تمام موجودات بر اساس حکمت بالغه الهى آفریده شدهاند و خداوند بهترین صورت و حالتى را که شایسته آنند، به آنها داده است.[1] آفرینش شیطان از آتش نیز طبق حکمت الهى است. شیطان یکى از انواع جن است و از آتش آفریده شده است و داراى جسمى لطیف است. در یک تقسیمبندى کلى اجسام بر دو قسم هستند:
اجسام کثیف، مانند اجسام موجوداتى چون حیوانات و انسان که از گِل آفریده شدهاند. و اجسام لطیف؛ چون جسم جنیان که از آتش خلق شدهاند. این دو نوع جسم داراى حجم و مقدارند، اما با هم اختلافى حقیقى دارند که از جمله اختلافات آنها این است که شیطان براى انسان مرئى و دیدنى نیست، بلکه به دلیل لطافت خود، امکان مییابد که به اشکال مختلف در بیاید و به هر جا که میخواهد سر بزند. ولى انسان براى شیطان مرئى است و امکان تغییر سریع حالت و مکان خود را ندارد و حرکت او تدریجى است.
حکمت آفرینش شیطان از آتش را میتوان در نکات زیر جستوجو کرد:
اوّل: امتحان شیطان، شیطان از آتش آفریده شده و انسان از گِل. شیطان که آتش را برتر از خاک میپنداشت، خود را برتر از انسان دید و به این دلیل از دستور خداوند سرپیچى کرد. بنابراین، عمدهترین حکمت آفرینش شیطان از آتش، امتحان و آزمایش او بوده است که آیا او به ظاهر خود که از جنس آتش است، مغرور میشود، یا اینکه همواره در برابر دستورات الهى فرمانبردار است؟ چنانکه شیطان دلیل خود بر عدم سجده بر آدم و نافرمانى از دستور خداوند را همین مطلب بیان کرد: «مرا از آتش آفریدى و او را از گِل خلق کردى».[2]
دوم: امتحان و آزمون انسان؛ شیطان دشمن قسم خورده انسان، موجودى اغواگر است که او را در اعتقادات به اشتباه میاندازد و در اعمال و رفتار به فسق و عصیان دعوت میکند. او منشا وسوسه و مکر و خدعه است، به گونهاى که باطل را که هیچ حقیقتى ندارد، حق جلوه میدهد. روش او حیله است و از راههایى که براى انسان مکشوف نیست، از درون و باطن، او را گمراه میکند. شیطان به دلیل جسم لطیفى که دارد، میتواند در باطن انسانها نفوذ کند. البته نفوذ او به سوء اختیار آدمیان است؛ یعنى خود انسانها شیطان را به قلب خود راه میدهند و گرنه اگر انسان نخواهد، او هیچ راهى بر آنها ندارد.
گرچه انسان شیطان را نمیبیند و از دیدگان او مخفى است، ولى باید مراقب او باشد و از چنین دشمنى پرهیز کند. «اى فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد ... او و همکارانش شما را میبینند، از جایى که شما آنها را نمیبینید».[3] و این آزمایش انسان است که با چنین دشمنى مواجه است.
انسان سه گونه میمیرد:
مرگ روح
مرگ وجدان
مرگ جسم...
⭐ مرگ روح یعنی شکستن وقار و غرور یک انسان به دست دیگری
⭐مرگ وجدان یعنی استفاده از انسانها برای مقاصد شخصی بدون هیچ گونه پشیمانی و ترحمی
⭐ مرگ جسم یعنی ایستادن نفس و تپش قلب
دردناکترین مرگ ها، مرگ روحست.
وحشتناک ترین مرگ ها، مرگ وجدان،
و آسان ترین مرگ ها مرگ جسم...

فراگیربودن مسئله شر در دین های ایران باستان نشان دهنده این است كه در مسالك و مذاهب و نحله های وابسته به ایران باستان، زردشتی، مهرپرستی، مانویت و زروانی و گنوسی بن مایه اعتقادی مشتركی وجود داشته است. در ترجمه حاضر، مسئله ثنویت در دین زردشتی با مقایسه بین صفات شر و خیر كه هر دو با بسامد بسیار گسترده ای در زبان های اوستایی، فارسی باستان و پهلوی به كار رفته بررسی شده است.
راه حل كلی دین زردشتی برای مسئله شر این است كه دو مینوی شر و خیر از ازل و بیرون از این جهان وجود داشته است; نیروی شر به سبب گزینش نادرست، شر گردید و خیر به دلیل گزینشِ درست، خیر شد.
قدرت خیر و شر در جهانِ غیر مادی مساوی است; اما در جهان مادی، شر می تواند خود را وارد گیتی كند و آن را آلوده و آشفته گرداند. در مقابل، نیروهای خیر عامل شكوفایی و حامی زندگی، و در پی عقیم كردن عمل نیروهای شر در جهان مادی است.
در دین زردشتی نیروهای مضر تنها به نیروهای اهریمنی اختصاص ندارد، بلكه در آفرینش اهوره مزدا نیز موجودات پلیدی مانند خرفَسْتران وجود دارد. دنیای شر شامل دیوان و انگره مینو است كه در تاریكی زندگی می كند. نویسنده در پایان به این نتیجه می رسد كه شر در مظاهر مختلف خود تقریباً مشغله ذهنیِ دائمی در كیش زردشتی، و نیرویی غیرمادیِ فراتر از خلقت در آیین های رمزآمیز مهرپرستی بوده و بالطبع تأثیرات خویش را در آیین زروانی گذاشته است.
در دین زردشتی، كه بسیار ثنوی است، بر ضرورت شكست شر تأكید شده و تصادفی نیست كه اهریمن یكی از نمونه های اصلی (prototypes) نیروی دشمن است. شر در دنیای دینی ایران باستان، یك حقیقت و یك حالتِ وجود است و این امر نه تنها در آیین به اصطلاح زردشتیِ راست كیش یا سنتی، كه در آیین های زروانی و دیگر مذاهب رازآمیز و گرایش های گنوسی مربوط بدان، به ویژه مهرپرستی و مانویت نیز هویدا است.
بنابراین، مسئله شر امری فراگیر بوده و راهِ حل های آن هم شكل های مختلف به خود گرفته; یعنی به اندازه تصوراتی كه از این مفهوم در تاریخ ایران باستان وجود داشته، راه حل هایی هم پدید آمده است. قدیمی ترین راه حل ها گویا به زردشت متعلق بود كه مبنای تمام تفاسیر بعدی شد. اساسی ترین و بارزترین ویژگی اندیشه زردشت، برداشت خاص او از ثنویت بود كه در آن، شر امری فراگیر بود. در هفده فصل یسنا كه پنج گاهان را تشكیل می دهد، دائماً به شر اشاره می شود و نیز به این كه باید با آن جنگید و آن را نابود كرد. زبان گاهانی به ویژه برای بیان مظاهر گوناگون اخلاقی، جسمانی و آیینیِ شر غنی است. صفت اَكَ (aka) به معنای بد بیشتر در مقابل وُهو (vohu) به معنای نیك و گاهی در یك معنی مطلق به كار می رود (مثلا یسنای ۳۰، بند ۳ وَهیواَكِم چَ (vahiio¦ ak mc§a¦)«بهترین و بدترین». وَهْیه (vahiiah)«بهتر» كه شكل تفضیلیِ وهو (vohu)است، هر چند كه نمی توان استفاده از این صفت را به جای اسمی كه در جمله مستتر است نادیده گرفت; (رجوع كنید، كلنز، ۱۹۸۷ و صفحه ۲۵۸ نسخه ۶; كلنز و پیرار، ا، صفحه ۲۷ كه نتیجه گیری های آن البته قانع كننده نیست).
همچنین برای اَكَ (aka)و وهو (vohu)شكل های تفضیلی و عالیِ اَشیه(as§¨iiah) ، اَچیشتَ (ac§is§ta)و وَهیَه (vahiiah)، وَهیشتَ (vahis§ta)استفاده شده است. از طریق قیاس، اَنگره (an¤gra)«بدسرشت» در برابر سپنته (sp n¤ta)«افزونی بخش» و شكل تفضیلی آن سپانیه (spa¦niiah)قرار می گیرد (یسنای ۴۵ بند۲). همچنین اَنگره (An¤gra) كه صفت برای مئینو (mainiiu)روان است، در روایتِ اوستاییِ نام اهریمن وجود دارد یعنی اَنگره مئینو (An¤gra mainyu). مهم است كه اَكَ (aka)و اَنگره (an¤gra)در گاهان تقریباً مترادفند (مثلا یسن ۳۵ بند ۵). از صفت اَنگره (an¤gra)اسم خنثای اَنگریَ (an¤griia) «شرارت» مشتق شده است (یسنا ۴۸ بند ۱۰; كلنز و پیرار، ج۳، ص۲۲۵).
همچنین برای بیان گستره وسیعی از شرورِ آیینی، جسمی و اخلاقی اسم های بسیار متنوعی به كار می رود: اسامی مذكر اَیشمه (ae¦s§ ma)«خشم»، اَسْتَه (asta)«بدبختی» دووَفشَ (duuafs§a) «شكنجه»، مرِكَ (mar ka)«ویرانی»، مِرِیثیو (m r i¶iiu)«طبیعت مرگبار»; اسامی مؤنث اَجییایتی (ajiia¦iti)«نازندگی» اَسروشتی (asrus§ti)«نافرمانی»، آثری (a¦¶ri)«بلا»، اِناخْشتی ( ¦na¦xs§ti)«دشمنی»، تَرِمَیتی (tar maiti)«تحقیر»، دوشتی (dus§ti)«مقام بد»، دوژجییایتی (duz§jiia¦iti)«زندگی بد» پَریمیتی (pairimaiti)«غفلت»; و اسامی خنثای اینه (ae¦nah)«خشونت»، آدِبَومَن (a¦. d baoman)«فریب»، تِویش (t uuis§)«ستمگری» ایذیجه (idiiejah)«خطر» دووَاِشَه (duuae¦s§ah)«خصومت»، رَشَه (ras§ah)«زوال».
اسم مؤنث دروج (druj)«دروغ» در تقابل خود با اسم خنثای اَشه (as§a) «راستی» یگانه است. معادل فارسی باستان این واژه اسم مذكر «درَوگ» (drauga)است كه در كتیبه های داریوش (قس بیستون ستون اول، سطر ۳۴، ستون چهارم، سطور ۳۴، ۳۷ و ۴۳) و پرسپولیس (تخت جمشید كتیبه داریوش سطور ۱۷ و ۲۰) به همراه فعل درَوگ (draug)«فریب دادن» (درَوگ (draog)اوستایی آمده و دارای معناهایی شبیه به شكل های گاهانی آن است; اگرچه در نزد هخامنشیان دارای معنای سیاسی است («دروغ» بمثابه شورش در برابر پادشاه قانونی). از واژه گاهانی دروج (druj)همچنین صفت درِگووَنت (dr guuan¤t)«دارنده دروغ» مشتق می شود كه دلالت بر تمام موجوداتی می كند كه دروج (druj)را بر اَشه (as§a)رجحان می دهند.
همان گونه كه دروج (druj)در برابر اَشه (as§¤a)قرار دارد، درِگوَنت (dr guuan¤t)(اوستای متأخر دروَنت (druvan¤t)، پهلوی درووَند (druwand)) نیز در مقابل اَشاوَن (as§¤a¦§uuan)یا اشون قرار دارد و این مهم است كه احتمالا درِگوَنت (dr guuan¤t)یك نوآوری ایرانی بوده، در حالی كه واژه های اوستایی اَشَوَن (as§¤auuan)و فارسی باستان اَرتاوَن (as§¤auuan)از واژه هند و ایرانی رتاوَن (r¤ta¦van)مشتق شده است (قس و دایی (تاوَن)). در واقع، واژه درِگوَنت (dr guuan¤t)شاید از نوآوری های خود زردشت بوده باشد. این اصطلاح معنای هر موجود «پلید، درغگو و از نظر اخلاقی بر خطا» را به خود گرفت و حتی بر معنی اَشَوَن (as§¤uuan)تأثیر نهاد، به طوری كه معنای «آنچه از نظر اخلاقی درست است» را پذیرفت (گرشویچ، ص۱۵۶).
بنابراین، تضاد میان اَشه (as§a)و دروج (druj)و نیز اَشَوَن (as§¤auuan) و دروَنت یا درِگوَنت (dr guuant/druuant)كه دارای اصل هند و ایرانی بود، تحولی را از سر گذراند كه به ویژه ایرانی بود و قطعاً می توان آن را به تعالیم خود زردشت منسوب كرد. آنچه سبب این تطور شده، مفهوم ثنوی گسترده نزاع میان خیر و شرّ است. تقابل ایرانی اَشه (as§a)و دروج (druj)كه مفاهیمی به ترتیب مرتبط با آسمان های روز و شب است (كلنز، ۱۹۸۹، ص۷۷: همان، ۱۹۹۱، ص۴۴ به بعد)، بنیادی تر و نظام مندتر از تقابل ودایی رته (r¤ta¨)و دروه(dru¨h) است، كه اساساً ثنویتی اخلاقی نمی سازد. اهمیت خاص آن در ایران، در واقع، به جهت مفهوم دومینو (mainiiu)بوده، كه هر یك به جای خود دست به گزینش میان خیر و شر زدند (یسنا ۳۰ بند ۳ و ببینید بویس، ص۷۳ به بعد).
عقیده انتخاب میان خیر و شر در سراسر تاریخ دین زردشتی اهمیت اساسی داشته است (رجوع شود به بررسی استادانه گومل، ص۱۵۶ به بعد). بسته به دوره های تاریخی مختلف و تأثیراتِ ناشی از ارتباط با فرهنگ ها و ادیان و آرای فلسفی بیگانه، بعضی بیشتر و بعضی كمتر بر این عقیده تأكید كرده اند و آن را از مبانی نظری متفاوتی منبعث دانسته اند. در نزد پارسیان این عقیده عمدتاً به واسطه احتجاجات ضد ثنوی مسلمانان و مسیحیان (قس، دهالا، ص۴۶ و بعد و ۱۵۵ و بعد و ۲۴۷ و بعد و ۳۳۷ و بعد) اهمیت كمتری داشته و كمتر بدان توجه می شود. اما واقعیت آن است كه این مسئله در گاهان آمده (یسنا ۳۰ بند ۵و۶، یسنا ۳۱ بند ۱۰; یسنا ۳۲ بند ۲و۱۲; یسنا ۴۳ بند ۱۶; یسنا ۴۶ بند ۳; یسنا ۵۱ بند ۱۸) و نشان می دهد كه اندیشه زردشت تطوری اصیل و منسجم را از سر گذرانده است. به نظر می رسد كه زاری روان گاو (گئوش وروَن (Geus§ Urvan)یسنا ۲۹) كه شاید دارای معنای استعاری بوده و به شیوه های مختلف نیز تفسیر شده (كامرون; اینسلد و ص۱۳۴ و بعد; اشمیت)، تمثیلی بوده كه در آن موجودی زنده برای نجات از درد و خشمِ موجودی شریر از یك شبان مهربان كه قادر به حمایت اوست، یاری می طلبد.
راه حل زردشت برای مسئله شر به غایت بدیع بود. زردشت از یك طرف به پیروان اشه وعده پیروزی نهایی خیر را بر شر داده بود كه در آخرالزمان رخ خواهد داد و در عین حال، مؤمنان را به ثبات و تعهّد الزام می كرد. از طرف دیگر، او توضیحی منطقی برای وجود شر، از طریق ایده انتخاب، (برای نمونه نگاه كنید به یسن۳۰ بندهای ۳ تا ۵) یا از طریق مفهوم خاص دو هستی یا دو حالت وجودی، ارائه كرد. این مفهوم زردشتی مبتنی است بر عقیده به دو مَینیو (mainiiu)كه دو بُن هم قدرت و «همزاد»ند (یسنا ۳۰ بند ۳:) (y ¦ma¦)و «دو نیروی انتزاعی ازلی، خیر و شر، كه هر دو نه تنها در پدیده های معقول و روحانی، كه در جهان مادی نیز متجلّی می شوند» (هنینگ، ص۴۵); شر به مانند خیر، یك نیروی روحانی یا معقول است، یك مَینیو (mainiiu)است كه شر بودن آن به خاطر گزینشی است كه انجام داده است. شر نیز به سان خیر در دنیای مادی تجلّی می كند، اما تجلی (مَینیوی) خیر (mainiiu)از همان آفرینش است و مَینیوی شر (mainiiu)از طریق تعرض و تجاوز به ظهور درمی آید. قدرت خیر و شر در جهان معنوی متساوی است، چون هر یك قادر بر خلقت خود است اما شرّ صرفاً می تواند خود را بر جهان مادی عارض كند، آن را بیالاید و بیاشوبد.عقیده به این دو وجود ریشه گاهانی دارد. زردشت میان یك وجود غیرمادی فكر یا اندیشه (اَهو ـ مَنَهیَی (ahu-mananho¦)/ اَهومَنَنهو (ahu-manahiia); در اوستای متأخر مَینیو (mainiiauua)كه به سْتی (sti)«هستی» برمی گردد) و یك وجود مادی و جسمانی (اَستوَنت (astuuan¤t)«استخوانی» همچنین در اوستای متأخر گئیثیَ (ga¦ei¶ia)یا گئیثییَ (gae¦¶iia)«حیاتی، مادی») تمایز قائل شد. مینوی خیر بنا به طبیعتش حامی زندگی است، در حالی كه مینوی شر ویران كننده است و ذاتاً با آفرینش زندگی در دنیای مادی بیگانه است. بنابراین، مینوی خیر منشأ زندگی (گَیَ) (gaiia)و مینوی شر اصل «نا زندگی» (اَجیایتی) (ajiia¦iti)است. در یسنا ۳۰، بند ۴، اَجیایتی (ajiia¦iti)باید به «عدم امكان زندگی» (كلنز و پیرار، ج۱، ص۱۱۱) یا «عدم زندگی» تعبیر شود (هومباخ، ج۱، ص۱۲۴) و این از آن جاست كه شر طبیعتاً از به وجود آوردن خلقتش به صورت مادی عقیم و ناتوان است. در متون پهلویِ قرن نهم میلادی آمده است كه اهریمن، برخلاف اُهرمزد، وجود مادیِ گیتیگ (ge¦ti¦g)(پهلوی; اوستایی گَئیثیِیَ (gae¦i¶iia)) ندارد، نه به خاطر این كه او آفریننده نیست، بلكه بدین دلیل كه او آفریننده موجوداتی است كه فقط مینوی ( me¦no¦gپهلوی; اوستایی مَینیَوَ(mainiiauua) ) هستند. پس در دین زردشتی، آفرینشِ شر از لحاظ هستی شناسی به وجود مینوی محدود است; با این حال می تواند كه از همین حالت مینوی آفرینش مادی به اُهرمزد هجوم آورد. شر، به خودی خود ماده نیست، بلكه وارد می شود و آن را آلوده، منحرف و آشفته می سازد. از همین جاست كه گفته می شود كه دَیوَها كه مظاهر اندیشه شر بوده و مایل به تعرض (اَئنه(ae¦nah) ) و ناتوان از انتخاب مینوی خیرند (یسنا ۳۲ بندهای ۳ تا ۴، یسنای ۳۲ بند ۶; در اوستای متأخر موجودات دیوی در مقابل موجودات مفید قرار می گیرند) در اوستا به مَینیَوَ (mainiiauua)تعریف شده اند و مانند یَزَته ها (ایزدان) صفت گَئثی (gae¦¶iia)(مادی) ندارند (نیولی، ص۱۸۲ و بعد).
بر طبق عقیده «آمیختگیِ» گمیزشن (پهلوی) (gume¦zis§m)، دو روح كه به اشكال گوناگون در متون پهلوی از آن سخن رفته، شر با خیر در جهان مینوی آمیخته می شود و با یك «تازش» (اِبگَد(e¦bgat) ) از مغاك (زُفر ـ پایَگ (zofr-pa¦yag)) و تاریكی مطلق (اَسَرتاریگیه (asarta¦ri¦gi¦h)) كه در آن مسكن دارد، بیرون می شود، در حالیكه اراده به ویرانی (زَداركامیه (zada¦r ka¦mi¦h)) و رشك (اَرِشك (ares§k)) او را به نابودی آفرینش اهرمزد برمی انگیزد (بندهش فصل ۱). با این همه، حتی در آفرینش اوهرمزد نیز موجودات پلیدی مانند خرفستران (xrafstra) ـ احتمالا به معنی «وحشی و غول آسا» هر چند ریشه شناسی آن قطعی نیست; پهلوی: خرفستر (xrafstar)) ـ وجود دارند كه به حال موجودات زنده مضرند. آنها بدان گروه متعلق اند كه دروج را بر می گزینند و نیز شامل دین مردان و عالمان امور مقدس می شوند كه با آیین های دیویسنی در ارتباطند: در گاهان اوسیج (usij)و كَرَپَن (karapan)و كِوی(k uui) اند (قس، یشت ۱۰، بند ۳۴).
هرودت (كتاب اول، ۱۴۰) نقل می كند كه مغان معمولا مورچگان، مارها و دیگر حیوانات وحشی زمینی و هوایی را می كشتند. صورت تحوّل یافته این عقیده، آن گونه كه در متون پهلوی آمده، توضیحی منطقی است برای حضور این موجودات اهریمنی در آفرینش. متون پهلوی وجود مادی گئتیگ (ge¦ti¦g)آنها را تنها در قالب (كالبد(ka¦lbod) ) می داند كه عاقبت نیز متلاشی و نابود خواهند شد، آنگونه كه كالبد جادوگران در اوستا یاتو (ya¦tu)و در پهلوی جادوگان (ja¦du¦ga¦n)پریان (پریگان (pari¦ga¦n)در پهلوی; در اوستا پیریكا(pairika¦) ) از میان می رود (مینوی خرد ۵۷، ۱۵ و ۲۷; قس دنیكرد ۷، ۴، ۶۳)
بدین سان، خرفستران بخشی از آفرینشی بودند كه در طبیعت خود مادی نبودند و منشأ آنها نیرویی خبیث و غیرمادی بود. در تحوّل این عقیده، ممكن است كه عناصری از دنیای موهوم گسترده دیوان ـ كه به فرهنگ عامه هم راه یافته و پس از اسلام نیز به حیات خود ادامه داده (قس كریستین سن، ص۶۰ و بعد) با مقدّمات فلسفیِ تعالیم زردشتی سازگار شده باشد.
دنیای شرّ شامل دیوه ها و انگره مینو می شود كه خود دیوه علی الاطلاق است (دَیْوَنام دیوُ در وندیداد ۱۹ بند یكم و چهل و سوم، دیوَنام دَرَوْجیشتو (dae¦uuanam draojis§to¦); یشت سوم، بند سیزدهم) و در اوستای متأخر آمده است كه این اهریمن، خالق هر آن چیزی است كه در ضدّیت با آفریدگان اهورامزدا باشد (dae¦uuanam dae¦uuo¦). این دئوها، مانند انگره مینیو در شمال زندگی می كنند و در تاریكی می بالند. آنها دیوان مذكرند و دروج ها همتای مؤنث آنها. دیوان زردشتی پرشمارند. گِری (L. H. Gray)(اصول، ص۱۷۵ـ۲۱۹) توانست ۶۴ موجود اهریمنی را شمارش كند و آرتور كریستین سن (christensen)(۱۹۴۱) هم تلاشش بر این بود كه سطوح مختلف سنت را در این باره بازسازی كند. یك ویژگی تقریباً دائمیِ این موجودات اهریمنیِ مذكر و مؤنث، تقابل نظیر به نظیر آنهاست با موجودات آفرینش نیك; یعنی گروه دیوان یا دیوكده ای را در برابر گروه ایزدان یا ایزدكده ای قرار داده اند، در حالی كه هر دو را به دقت نظم بخشیده اند. خدایان قدیمی كه مطرود زردشت واقع شدند، یعنی آنانی كه معادلِ خدایانِ هندی بودند (ایندره، سَوْروه، نانگهیئیه (كه به ترتیب ضد امشاسپندان اشه، خشثره و آرمیتی اند) ظاهراً تا حدی تعیّن بعضی بی اخلاقی ها و كَژآئینی ها و ناقض احكامی بودند كه پاكی عناصر طبیعی را در نظر داشتند. مثلا اَیشمه، كه قبلا در گاهان آمده است، همچون قدرتی خشمگین و بی رحم در قربانی های حیوانی تصویر می شود، اَپَوْشه همچون دیو خشكسالی و رقیب تیشتر (ستاره شعرای یمانی)، استویداد (Asto¦. vida¦tv)همچون دیو مرگ، بوشاسب (Bu¦s§yasta¦)همچون دروجی كه موجب تنبلی صبحگاه می شود، نسو (Nasu)همچون دروجی كه باعث آلوده شدن جسد می شود و غیره.
به طور كلی، متون پهلوی منعكس كننده همان دیوشناسی اوستایی است، كه گهگاه دیوانی جدید، یا دیوانی با نیروی جدید مانند آز (اوستایی آزی(a¦zi) ) «حرص و فزون خواهی» كه در كیش مانوی هم دارای معنای جهان شمول است (قس، زنید، ۱۹۵۵، ص۱۱۳ و بعد) یا جهی (jahi¦)(اوستایی) به معنای زن بدكاره (قس، ویدن گدن، ۱۹۶۷) بر آن افزوده می شود. دیگر موجوداتِ خبیث شامل مارها و اژدهاهایی (اوستایی اژی (az§i)) مانند اژی دهاك در اوستا و غول هایی مانند گندروه (Gandar wa) و سناویذكه (sna¦viska)می شوند. دیوها و پری ها با انسان ها جفت می شوند و از آنها موجودات مضر و نژادهای پستی مانند سیاهان (بندهش صفحه ۱۰۸ دوم ۸ تا ۱۵) كه حاصل همخوابگی یك زن با یك دیو، یا یك مرد با یك پری است به وجود می آید. همچنین آنها ممكن است به شكل های جذاب نیز درآیند، مانند پریكا خنانثیتی (pairika¦-xnan¶aiti)اوستایی، كه گرشاسپ (k r sa¦spa)پهلوان را اغوا كرد (قس كریستین سن، ص۱۷۰ و بعد و ۳۳ و ۵۳).
به طور كلی، شر در مظاهر مختلف خود تقریباً مشغله ذهنی دائمی در كیش زردشتی و ادیان ایران باستان بوده و دامنه تأثیرش حتی به آن سوی مرزهای طبیعی دنیای ایرانی كشیده شده است. ایده شر به عنوان نیرویی غیرمادی كه سابق بر خلقت و بیرون از آن است، احتمالا در آیین های رمزآمیز مهرپرستی هم وجود داشته، زیرا آنها دئوس اریمنیوس (deus Arimanius)(اهریمن خدا) را می شناخته اند. بی تردید، این اعتقاد درباره شرّ در مسلك زروانی هم اهمیت داشته است (نوبرگ، ۱۹۲۹; همو، ۱۹۳۱; زیند، b۱۹۵۵; همو، ۱۹۶۱; ویدن گرن، ۱۹۶۸ و ص۲۴۴ و بعد... ۲۱۴ و بعد). این مسئله حتی در مورد مانویت هم، چنان كه بررسی هوشمندانه پوئش (ص۱۴۲) نشان می دهد، صدق می كند و مانویت نیز به این عقیده اساسی زردشتی قائل شده كه شرّ اصلی است سابق بر جهان مادی و فراتر از آن. این عقیده حتی در تشكیل نجوم زردشتی نیز دخیل بوده است كه در آن یك ویژگی «اهریمن» به سیاره ها نسبت داده می شود (زیند، b۱۹۵۵، ص۱۵۸ و بعد; باناینو، ص۷۹ـ۶۴).
در زمان هایی كه ثنویت در دین زردشتی اهمیت اندكی داشته، توجه به مسئله شر نیز در حاشیه قرار می گرفته، اما هنگامی كه، مثلا، در قرن نهم میلادی، مفهوم شر طبیعت اصلی و متمایزكننده دینِ بهی انگاشته شد، طبعاً شر نیز با تمام قدرت خود بروز كرد. هم عقیده به وجود شر به عنوان یك قدرت مستقل، در كنار یك خلق نیك، و هم عقیده به خارج بودن طبیعتِ آن از خلقت مادی، به طور آشكار و منسجمی دوباره تنظیم شد و به بیان آمد. این مسئله در رساله شكند گمانیك وِزار (s§kand guma¦ni¦g wiza¦r)در رد احتجاجات ملحدان، مادیون، مسلمانان، مسیحیان و مانویان دائماً ابراز می شود، كه شر نمی تواند منشأ خیر داشته باشد و خیر نیز نمی تواند از شر به وجود آید، و این كه دشمن قبل از آفرینش مادی وجود داشته، و نیز حمله (اهریمن) بعد از آفرینش بوده و این كه حقیقت و دروغ از دو اصل جدا نشأت می گیرد (دومناش، ص۹۸ و بعد و ۱۰۸ و بعد و ۱۵۶ و بعد). در دیگر متون پهلوی این واقعیت كه اهریمن خلقت مادی ندارد، به كرّات آمده است.
جراردو نیولی ؛ سید سعیدرضا منتظری , بابك رجبی
كتابنامه
Boyce, M., Zoroastrianism: Its Antiquity and Constant Wigour Columbia Lectureson Iranian Studies ۷. cost Mesa, Calif, ۱۹۹۲.
Cameron, G. G, "Zoroaster the Herdsman," in Indo-Iranian Journal ۱۰, (۱۹۶۸), pp. ۲۶۱-۸۱.
Christensen, A., Essai Sur La Dإmonologie Iranienne. Copenhagen, ۱۹۴۱.
Dhalla, M. N., Zoroastrian Theology from the Earliest Times to the Present Day. New York: ۱۹۱۴; reper. New York, ۱۹۷۲.
Duchesne-Guillemin, J., "Ahriman et le Dieu Supreھme Dans Les Myste¨res de Mithra," Numen ۲, ۱۹۵۵, pp. ۱۹۰-۹۵.
Gershevitch, I., The Avestan Hyma to Mithra. Gambridge, ۱۹۵۹.
Gnoli, G. G., "Osservazioni Sulla dottrina mazdaic della Creazione," Aiuon, N. S. ۱۳, ۱۹۶۲, pp. ۱۶۳-۹۳.
Henning, W. B., Zoroaster Politician or witch-Doctor. London, ۱۹۵۷.
Humbach, H., The Ga¦tha¦s of Zarathustra, and the other old Avestan Texts. ۲ Vols, Heidelberg, ۱۹۹۱.
Insler, S., The Ga¦tha¦s of Zarathustra, Acta Iranica۸, Tehran and Liege, ۱۹۷۵.
Kellens, J. "Characters of Ancient Mazdaism", History and Anthropology ۳. ۱۹۸۷, pp. ۲۳۹-۶۲.I dem, "Huttes Cosmiqnes en Iran," Mss ۶۰, ۱۹۸۹, pp. ۶۵-۷۸. Idem, zoroastre et Avesta ancien: Quatre lecons au colle¨ge de france, paris, ۱۹۹۱. Idem and E. Pirart, Les textes vieil-avestiques, ۳ vols,, wiesbaden, ۱۹۸۸-۹۱.
Lommel, H., Die Religion Zarathustras nach dem Awesta dargestellt, Tu«bingen, ۱۹۳۰: repr, Hildesheim and New York, ۱۹۷۱.
Menasce, P. J. de, Une apologe¨tique mazde¨enne du LXe siecle s§kand-Guma¦ni¦k vic§a¦r, La solution de¨cisive des doutes, fribourg, ۱۹۵۴.
Nyberg, H. S, "Quesions de Cosmogonie et de cosmologie mazde¨ennes, "JA ۲۱۴, ۱۹۲۹, pp. ۱۹۳-۳۱۰; ۲۱۹, ۱۹۳۱, pp ۱-۱۳۴, ۱۹۳-۲۴۴.
Panaino, A, Tis§trya, part II: The Iranian Myth of the Star Sirius. Rome, ۱۹۹۵.
Puech, H. C, sur le maniche¨isme et autres essais. paris, ۱۹۷۹.
Schmidt, H, P, Zarathustra&#۰۳۹;s Religion and His Pastoral Imagery. leiden, ۱۹۷۶.
Shaked, S., "Some Notes on Ahreman, the Evil Spirit, and His Creation," in E. E. Urbach. Werblowsky, A. J. Z., and wirszubski, G., eds., Studies in Mysticism and Religion Presented to Gershom G. Scholem.... Jerusalem: ۱۹۶۷, pp. ۲۲۷-۳۴.
Turcan, R. A, Mitra et le mithriacimse. Paris, ۱۹۸۱.
Widengren, G., "primordial Man and Prostitute A zervanite Motif in the sassanid Avesta," in E. E. Urbach A. J. Zwerblovsky and C, wirszubski, ed., Studiy in Mysticism and Religion, Presentedto Gershom G. Scholem.... Jarusalem: ۱۹۶۷, pp ۳۳۷-۵۲ Idem, Les religion de L&#۰۳۹;Iran. Paris, ۱۹۶۸.
Zaehner, R. C, "A Postscript to zurvan," Bsoas ۱۷, ۱۹۵۵, pp. ۲۳۲-۴۹. Idem, The Dawn and Twilight of zoroastrianism. London, ۱۹۶۱.
[۱]. مشخصات كتاب شناختی این مقاله از این قرار است:
ni ",snoigileR nainarI tneicnA ni livE" ,odrarehG ,ilonGacinarI fo aidepolcycnE .۲۸-۹۷ .pp ,۹ .loV ,.۹۹۹۱ ,sserP acisreP acehtoilbiB :kroY weN
منبع : فصلنامه هفت آسمان
توحید:
دین زرتشت یکی از ادیان بسیار کهن تاریخ بشر به شمار میرود که پیدایش و گسترشِ آن، در کشور ما ایران بوده است. پژوهش در باورهای زرتشتی، برای بسیاری از پژوهشگران ایرانی و غیرایرانی جذابیت ویژهای دارد. یکی از باورهای بسیار مهم زرتشتی، و اصولاً هر دینی، خداشناسی و نوعِ نگاه به مبدأ هستی است. در این نوشتار قصد داریم رویکرد اندیشمندان زرتشتی معاصر را به «توحید» و دیگر ابعاد خداشناسی بررسی کنیم.
اوستا، کتاب مقدّس زرتشتیان، در نگاهی کلی به دو بخش اوستایی متقدم و اوستایی متأخر تقسیم میشود. بخش اوستایی متقدم، که کمتر از ده درصد از کل اوستا را در بر میگیرد، مهمتر و مقدّستر از بخش دیگر است؛ زیرا عمدهٔ این بخش را کتاب گاتها یا گاهان تشکیل میدهد و امروزه زرتشتیان، آن را کتاب آسمانیو گفتار زرتشت پیامبر به شمار میآورند؛ اما بخشهای دیگر اوستا را با حفظ قداستش، کتاب آسمانی و گفتار اشو زرتشت نمیدانند. آنان معتقدند گاتها تحریف نشده است؛ اما دیگر متون زرتشتی، اعم از متون اوستایی متأخر و متون پهلوی، ممکن است تحریف شده و باورهای غیرزرتشتی به آنها راه یافته باشد (شهزادی، 1367: 1-2؛ خورشیدیان، 1387: 28-29). بر این اساس، منبع و سند اصلی همه باورهای زرتشتی، گاتها است و صحت و سقمِ مضامینِ دیگر متون را باید با آن سنجید. البته استخراج نکتهها و گزارشهای خداشناسی از میان بندهای گاتها کاری دشوار است؛ زیرا:
دربارهٔ توحید و ثنویت در دین زرتشتی، پژوهشها و تألیفهای بسیاری انجام شده است.[3] مقاله پیش رو به دنبال پاسخ به این پرسش نیست که «آیا دین زرتشتی توحیدی است یا ثنوی؟»؛ بلکه میخواهد نگاه اندیشمندان زرتشتی معاصر را به مقولهٔ خداشناسی بکاود، سخنانشان را در آینه یکدیگر ملاحظه کند و سازگاری این سخنان را بسنجد و مروری نیز بر متون اصیل زرتشتی داشته باشد. این مقاله صرفاً از توحید و ثنویت بحث نمیکند، بلکه جنبههای دیگر خداشناسی را نیز، تا جایی که در کلام اندیشمندان زرتشتی معاصر بیان شده، مد نظر دارد؛ مانند بحث وحدت وجود یا توحید صفاتی که ظاهراً پژوهشگران به آن توجهی نکردهاند.
اندیشمندان معاصر زرتشتی، «توحید» را باور بنیادین خویش میشمرند. با این حال، آرائشان را میتوان در دو قالب بیانی متفاوت دستهبندی کرد؛ یکی مطالبی که عموماً در تبیین «توحید» نوشتهاند؛ و دیگری مطالبی که به طور خاص در «نفی ثنویت» آوردهاند.
برخی از اندیشمندان زرتشتی، در تبیین کلیِ توحید[4] چنین گفتهاند:
زرتشت نخستین پیامبری است که در دنیا ندای یکتاپرستی در داد و به مردم دستور داد که از پرستش خدایان و ارباب انواع دست بکشند و تنها خدایی را مورد پرستش قرار دهند که خالق و آفریننده همه است و نامش اهورامزدا است (آذرگشسب، 1361: 7).
خدا در همه جا و در همه چیز در تجلی است (خورشیدیان، 1387: 52).
خالق و مخلوق و خلقت با هم وحدت دارند (مهر، 1387: 17).
او همه صفات کمال را دارد (آذرگشسب، 1361: 14-15).
توحید زرتشتی با توحید در ادیان و مذاهب دیگر فرق میکند. زیرا اهورامزدا، به خلاف خدای برخی از مذاهب دیگر، جبار و قهار نیست و مثلاً چنین نیست که به مناسبت نافرمانی عدهای از اهالی یک شهر، آن را با سیل و طوفان از میان ببرد و ساکنین آن را از گناهکار و بیگناه مجازات نماید. بیعدالتی، جور و ستم، قهر و غضب، مکر و حیله، و اذیت و آزار از ناحیهٔ او نیست. ساحت قدس او از رذایل، سختگیریها، بداندیشیها، و بیخردیها پاک و مبرا است. در حالی که در مذاهب سامی، خداوندِ بزرگْ آفرینندهٔ همه چیز از خوب و بد، و زشت و زیبا شناخته شده است ... در این مذاهب، خداوند هم عادل است و هم قهار و جبار؛ هم رحمان و رحیم است و هم منتقم و کینهجو؛ هم آفرینندهٔ خوبیها است و هم خالق بدیها (همان).
خداوند مجازاتگر نیست و آنان که بدی میکنند، میوهٔ کار خودشان را، که همان رنج دیرپا است، میخورند، نه اینکه خداوند آنان را مجازات کند (مهر، 1387: 14-15).
خداوندْ متعال و مطلق[5] نیست؛ بلکه نسبی است؛ زیرا مطلق نمیتواند با غیرمطلق در ارتباط باشد. به سبب این ارتباط و موقعیت نسبی، اهورامزدا با انسان رفیق و دوست است و به خلاف قرآن، در گاهان خدا هیچگاه ناراحتی خود را به بنده نشان نمیدهد (میستری، 1387: 32).
خدا قادر مطلق نیست؛ یعنی چنین نیست که همهٔ نیروها در دست او باشد. اگر خدا قادر مطلق است، پس [شیطان را آفریده است. آنگاه سؤال میشود] چرا شیطان را آفریده است، با آنکه میدانست او مخلوق بدی خواهد بود؟ (همان).
اهورامزدا پیکره ندارد و برخلاف اسلام که پیامبر بدون اینکه خداوند را ببیند به حضور خداوند میرود، در دین زرتشت پیامبر با اهورامزدا روبهرو نمیشود؛ بلکه تنها در اندیشه و وجدانِ خود، اهورامزدا را میبیند و پیامش را درمییابد. اشوزرتشت با اندیشه (وهومن)، وجدان (دَئِنا)، و بینش (بَأُدا) خدا را شناخت و همهٔ انسانها با این سه میتوانند به وجود خالق پی ببرند (مهر، 1387: 20).
امشاسپندان صفات و جلوههای خداوند هستند و از او جدا نمیشوند (همان: 13).
1. 1. تحلیل و بررسی
در این سخنان، چند نکته در خور توجه است:
ـ توحید به معنای «یکتاپرستی و نپرستیدن خدایان و ارباب انواع»، باوری بنیادین است. موبد آذرگشسب در شرح این باور، گفته که خدا آفرینندهٔ همه چیز است (عبارت نخست). اما همو در جای دیگری گفته است نمیتوان خدا را خالق بدیها دانست (عبارت پنجم).
ـ برخی از اندیشمندان زرتشتی به «وحدت وجود» باور دارند (عبارت سوم و دهم) و برخی دیگر نیز اگرچه تصریح نکردهاند، ظاهراً آن را پذیرفتهاند (عبارت دوم).[6] اندیشمندان اسلامی و غیراسلامی، تقریرهای گوناگونی از «وحدت وجود» عرضه کردهاند (نک.: کاکایی، 1379: 83-123). بنابراین، «وحدت خالق و مخلوق و خلقت» (عبارت سوم)، «تجلی خداوند در همه چیز» (عبارت دوم)، و «جلوهٔ خدابودن امشاسپندان» (عبارت دهم)، به تبیینی دقیق و تفصیلی نیاز دارد تا معلوم شود کدام تقریر از وحدت وجود مراد است. در کتب اندیشمندان زرتشتی معاصر، چنین تبیینی به چشم نمیخورَد.
ـ در عبارت پنجم و ششم آمده که «جبار و قهاربودنِ» خداوند یا «عذابشدنِ قوم» به دست خداوند، با «عدالت» و «کمالات» او نمیسازد. به همین جهت، «مجازاتِ گنهکاران» از خداوندْ نفی، و به اعمال بدِ شخص گنهکار، منسوب شده است. اندیشمندان مسلمان با این باورها مخالفاند و به این مسئله در بحثهایی با عنوان «عدل الاهی» به گونهای مبسوط پرداختهاند (برای نمونه، نک.: سبحانی، 1412: 2/253-398). همچنین، در گاتها، همانگونه که ذکر خواهیم کرد، بهصراحت آمده است: «پاداش و پاداَفْرَه [= کیفر] به دست مزدا است» (یسنا 43، بند 4). این عبارت گاتها، با سخنانی که نقل شد، سازگاری ندارد.
ـ موبد میستری در عبارت هفتم ادعا کرده است خداوند «متعال و مطلق» نیست؛ بلکه «نسبی» است. مقصود ایشان دو چیز میتواند باشد: یکی اینکه خداوند «نامحدود» نیست و «محدود» است و دیگر اینکه خداوند آنچنان بالا و بلندمرتبه نیست که از دسترس بندگان دور باشد و بندگان نتوانند با او ارتباط یابند و دوست شوند. اگر مقصودْ اولی باشد به نظر میرسد این سخن موبد میستری با سخنان برخی دیگر از اندیشمندان زرتشتی تعارض دارد که گفتهاند: «خداوند همه صفات کمال را دارد»؛[7] و اگر مقصودْ دومی باشد، در واقع، مستلزمِ پذیرش آن است که «بلندمرتبه» نمیتواند با «غیربلندمرتبه» ارتباط و دوستی داشته باشد. چنین چیزی باید با استدلال اثبات شود و در سخن موبد میستری چنین استدلالی نیست.
ـ نیز موبد میستری در عبارت هشتم ادعا کرده است خدا «قادر مطلق» نیست. استدلال او در واقع قیاسی استثنایی است:
مقدمه نخست: اگر خداوند قادر مطلق باشد، باید خالق همه چیز باشد و اگر خالق همه چیز باشد، خالق شیطان [و شرور] نیز خواهد بود.
مقدمه دوم: لکن خداوند خالق شیطان [و شرور] نیست (زیرا ساحت او منزه است از اینکه شیطان [و شرور] را بیافریند، حال آنکه میداند او فقط بدی میکند).
نتیجه: خداوند قادر مطلق نیست.
مقدمهٔ نخست بیانگر یک ملازمه است: ملازمه میان قدرت مطلق و خلقت همه موجودات (از جمله شرور). این ملازمه باید اثبات شود؛ زیرا ممکن است بگوییم خداوند قدرت مطلق، یعنی قدرت بر خلقت همه چیز حتی بدیها، دارد، اما هیچ بدی را نیافریده است و خالق بدیها نیست. در گفتار موبد میستری این ملازمه اثبات نشده است.
اگر بخواهیم سخن موبد میستری را با سخنان دیگر اندیشمندان زرتشتی معاصر مقایسه کنیم، باید بگوییم مقدمه دوم استدلال در کلام موبد میستری با گفتار موبد آذرگشسب موافق است که خداوند خالق بدیها نیست (عبارت پنجم)؛ اما مقدمه نخست او با گفتار دیگرِ آذرگشسب که خداوند خالق همه چیز است (عبارت نخست)، مخالفت دارد. در واقع، تعارض حقیقی اینجا است که چگونه خداوند را هم یگانه آفریدگار بدانیم و هم آفریدگار شرور. این تعارض، که همان شبهه مشهور شرور است، از دیرباز ذهن اندیشمندان ادیان و مذاهب گوناگون را به خود مشغول کرده است. موبد میستری برای حل این شبهه، بهصراحتْ هم قدرت مطلق را از خداوند نفی میکند و هم آفرینش همه چیز را؛ اما دیگران قدرت مطلق را از خداوند نفی نمیکنند.[8]
ـ آقای مهر ادعا کرده است که بنا بر باورهای اسلامی، خداوند پیکر دارد و در عین حال دیده نمیشود (عبارت نهم). او منبع و مستند این سخن را بیان نکرده است. اندیشمندان اسلامی این سخن را رد میکنند (برای نمونه نک.: الحلی، 1413: 296-299).
بخش دیگری از آرای زرتشتیان معاصر، ناظر به رد ثنویت است. علتِ توجه ویژه و مستقل به مقوله رد ثنویت این است که برخی از عبارات گاتها و بسیاری از مطالب موجود در غیر گاتها، هم مستعدّ برداشت ثنویت است و هم بالفعل باعث برداشت ثنویت شده است (نک.: مطهری، 1362: 222-232).
پیشتر یادآور شدیم که گاتها تنها منبع معتبر نزد زرتشتیان معاصر است و بالتبع بحث از آن اهمیت ویژهای دارد.
عبارات مربوط به خداشناسی در گاتها دو بخشاند: برخی، همانگونه که گفتیم، موهِم ثنویتاند؛ و پارهای دیگر با توحید سازگاری دارند. ابتدا نمونههایی از بخش موهم ثنویت را گزارش میکنیم:
همانگونه که ملاحظه میکنید، ممکن است از این عبارات در نگاه نخست، ثنویت برداشت شود؛ یعنی چنین فهمیده شود که سپندمینو منشأ خوبیها است و انگرهمینو منشأ بدیها. اندیشمندان معاصر زرتشتی سخت با این برداشت مخالفاند. ابتدا سخنان ایشان را ملاحظه، و سپس بررسی میکنیم.
3. 1. تفسیر اندیشمندان زرتشتی معاصر از عبارات موهم ثنویت در گاتها
10. دین زرتشتی، دینِ ثنویت اخلاقی است، نه دوخدایی. زرتشتیان هرگز اهریمن را ستایش نکردهاند و بنا بر روایات زرتشتی، اهریمن یا بدی بالأخره نابود خواهد شد (شهزادی، 1364: 26؛ میستری، 1387: 32).
11. در اوستا، اهورامزدا هیچ مقابلی ندارد و آنچه در برابر انگرهمینو قرار میگیرد، سپنتامینو است [نه اهورامزدا]. اما در متون پهلوی سپنتامینو و اهورامزدا یکساناند (میستری، 1387: 34).
3. 2. تحلیل و بررسی
همانگونه که ملاحظه میکنید، در ظاهرْ این تفاسیر با هم سازگار نیستند. این ناسازگاریها عمدتاً در دو زمینه خودنمایی میکند:
نخست، ماهیت «سپندمینو» و «انگرهمینو»: دربارهٔ ماهیت این دو مینو نظرهای یکسانی نمیبینیم:
دوم. موجودبودن «سپندمینو» و «انگرهمینو»: برخی از عبارات اشاره یا تصریح دارند که این دو مینو، وجود خارجی ندارند، مانند عبارت سوم تا پنجم و عبارت نهم؛ اما برخی از عبارات نشان میدهند که این دو موجودند، مانند عبارت ششم تا هشتم.
نکتهٔ دیگر آن است که بخش اعظم عبارات مذکور، مستقیم یا غیرمستقیم میخواهند به نوعی شبههٔ شرور را، که قبلاً بدان اشاره کردیم، پاسخ گویند. این پاسخها را میتوان چنین خلاصه کرد:
پاسخ نخست. شر وجود خارجی ندارد؛ بلکه فقط در اندیشه است (عبارت نخست، سوم، چهارم، پنجم، و ششم). به عبارت دیگر، همهٔ آفریدگانْ دارای خیر و حکمت و مصلحتاند و شربودنِ برخی از آنها، نسبی و فقط در تصورِ ما است (عبارت چهارم و ششم).
پاسخ دوم. این جهان مجموعهای از خیرات و شرور متضاد است که لازم و ملزوم یکدیگرند و نمیتوان جهانی عاری از هر گونه شرور داشت (عبارت هشتم و شاید نهم).
این پاسخها اجمالاً در جای خود، یعنی در بحث شرور، صحیحاند؛ اما تقریر آنها به بحث دقیق و مفصّل عقلی نیاز دارد تا اشکالات رفع شود؛ مثلاً باید تبیین شود که: آیا مبارزه با اهریمن صرفاً در راستای توصیهای اخلاقی است (ثنویت اخلاقی) یا اینکه واقعیتی عینی موجود است؟ اگر اهریمن وجود خارجی ندارد، پس چگونه بر ابلیس و شیطان تطبیق شده است؟ و اگر مانند ابلیس وجود خارجی دارد، آیا آفریدهٔ خداوند هست یا خیر؟
عبارات بحثبرانگیز گاتها را ذکر کردیم. اکنون بخش دوم از عبارات گاتها را از نظر میگذرانیم. این عبارات دو دستهاند: یک دسته ناظر به صفات و افعال اهورامزدا است و میتواند مستندِ خوبی برای خداشناسی زرتشتی باشد، و دستهٔ دوم، ناظر به «امشاسپندان».
4. 1. عبارات ناظر به صفات و افعال اهورامزدا
مزدا سرآغاز و سرانجامِ هستی است (یسنا هات 31، بند 8). او پدرِ «منش نیک» است (همان). او داور کردارهای جهانیان است (همان).[15] او در پایان زندگی گیتی همچنان خواهد بود که در آغاز آفرینش بوده و اکنون هست.[16] دانای آشکار و نهان و سرانجام انسانها است.[17] توانا و پاک است.[18] او جهان خرّمیبخش را برای انسان آفرید.[19] مزدا پدر «اشه» و «سپندمینو» است.[20]
همچنین، در گاتها این امور به اهورامزدا نسبت داده شده است:
آفرینش اشه، گردش خورشید و ستارگان، افزایش و کاهشِ قرص ماه،[21] نگهداشـتن زمین و نگهداشتنِ آسمان تا بر زمین نیفتد،[22] آفرینش آب و گیاه، شتابدادن به ابر و باد؛[23] روشنایی و تاریکی؛ خواب و بیداری؛ صبح و نیمروز و شب؛[24] آفرینش جهانِ بارور (بنا بر ترجمه دوستخواه) یا چارپای بارور (بنا بر ترجمه پورداوود) و شادیبخش؛ آفرینش شهریور و آرمیتی (= سپندارمذ)؛ ایجاد محبت بین پدر و پسر.[25]
اهورامزدا در آغاز، تن و «دین»[26] برای انسان آفرید و به آن خرد داد.[27] مزدا همسرِ دختر زرتشت را به او بخشید.[28] پاداش و پادافره به دست او است.[29] «آرمیتی» دخترِ مزدا است.[30]
4. 2. امشاسپندان
بحث از امشاسپندان نیز به خداشناسی زرتشتی ارتباط دارد؛ زیرا ایشان «جلوههای خداوند» و حتی متحد با خداوند شمرده شدهاند (مهر، 1387: 16).
اَمشاسپند[31](در اوستای نو «اَمِشَ سْپِنتَ» و در پهلوی «اَمِشُ سْپَند» یا «اَمَهر سْپَند»، به معنای «وَرجاوَند[32] جاودانه») عنوان شش [یا هفت] مینوی مقدس در دین زرتشتی است. این مینوها عبارتاند از: بهمن یا وُهومَنَه، اَردیبهشت یا اشه وَهیشتَه، شهریور یا خْشَثْرَه وَیْریَه، سپندارمذ یا سْپَنْتَه آرْمَیْتی، خرداد یا هَئورَوَتات، اَمرداد یا اَمِرِتات. گاهی به این شش مینو، یک مینوی دیگر نیز افزودهاند که دربارهٔ آن توضیح خواهیم داد. باور امروز زرتشتیان این است که اینان فرشتگان مقرب مزدا هستند و هر یکْ نمادی برای برخی از نیکیها، و در واقع جلوهای از صفات اهورامزدا هستند. اصلیترین وظایف ایشان، نگاهبانیِ آفریدگان و کمک به انسانها است.[33]
در گاتها از این مینوان فراوان سخن رفته است، اما نه به عنوانِ فرشته (ایزد) یا «امشاسپندان». نخستین بار، در یسنای «هفت هات»[34] به این شش مینو، به صورت گروهی نام «امشاسپندان» دادند که به «دهشمندان بیمرگ» یا «فرشتگان برتر» برگردانده شد. در این یسنا، دو بار[35] این اصطلاح به کار رفته است؛ اما تصریح نشده که مقصود از «امشاسپندان» دقیقاً چند مینو است و نام هر یک چیست؛ تنها چیزی که میتوان از این یسنا به دست آورد، این است که اینان برخی مَرد [= نر] اند و برخی، بانو. در نوشتههای دینی بعد از گاتها، چه اوستای نو و چه کتب پهلوی، این شش مینو و همچنین مینوان و ایزدان بسیار دیگری ذکر شدهاند که شاید شمارشان از هزار فزونتر باشد و برای برخی از آنها نیایشهایی نوشته شده است (همان: 21).
یک مینوی دیگر: در اوستای نو گاهی «اهورامزدا» نیز به جمعِ این شش مینو، افزوده شده و عبارت «هفت امشاسپند» دیده میشود. اندیشمندان زرتشتی درباره مینوی هفتم دو نظر دارند:
در هر صورت، این مینوی هفتم چه اهورامزدا باشد و چه سپنتهمینو، در سر امشاسپندان جای دارد و از همه بالاتر است. همچنین، در اوستا گاهی ایزد «سروش»[38] هفتمین امشاسپند به شمار آمده است که البته مقامی پایینتر از دیگر امشاسپندان دارد.
عبارات ذیل دربارهٔ امشاسپندان در خور توجه است:
ـ این فروزهها آفریدهٔ خداوند و قائم به او هستند؛ ولی اهورامزدا بر هر یک از آنها حمل میشود و این لازمهٔ وحدت در دین زرتشتی است (مهر، 1387: 16).
ـ امشاسپندان گروه مقدسی هستند که به اهورامزدا کمک میکنند؛ اما این به معنای چندخدایی همانند آیین هندو نیست (میستری، 1387: 33).
ـ اصل ششم از اصول باورهای زرتشتی، باور به هفت پایه کمال است؛ یعنی اهورامزدا شش فروزه دارد که هر کس [در راه رسیدن به کمال] با تمرین و ممارست باید از آنها برخوردار شود. چنین کسی در پایه هفتمِ تکامل، به جز ذات خدا نمیبیند و با او یکی میگردد. این شش فروزه از این قرارند: وهومن (منش یا اندیشه و گفتار و کردار نیک)، اردیبهشت (راستی و پاکی و عشق اهورایی)، شهریور (شهریاری بر خویش و تسلط بر نفس)، سپندارمذ (مهر و فروتنی و وفای به عهد)، خرداد (دانش و تجربهاندوزی و کمالجویی)، امرداد (بیمرگی و جاودانگی) (خورشیدیان، 1387: 54).
4. 3. تحلیل و بررسی
بخش غالب عباراتی که در بالا نقل کردیم، دربارهٔ ویژگیها و افعال اهورامزدا و امشاسپندان است. از میان این عبارات، برخی صریحاند و پارهای دیگر مضمرند؛ مثلاً آنجا که میگوید: «مزدا دانای آشکار و نهان است» مقصود کاملاً روشن است؛ اما اینکه «او پدر سپندمینو است»، مبهم است و نیازمندِ تأویل. با این مقدمه، نکات ذیل را از نظر میگذرانیم:
یکم: آن دسته از عباراتی که معنای صریح و روشنی دارند، یا به آفریدگار و مدبّربودنِ مزدا اشاره میکنند،[39] یا ویژگیهای دیگری از او را باز میگویند که شاید با آفریدگاربودنِ او مرتبط باشند، مثلاً: «پاداش و پادافره به دست او است»؛ یعنی چون مزدا تنها آفریدگارِ این جهان است، پاداش و کیفر آخرت نیز به دست او است.
نمونهای از عبارات نیازمندِ تأویل، از این قرارند:
این گزارهها، گویی برای خدا شخصیتی جسمانی ترسیم میکنند. در توضیح این گزارهها باید گفت «اشه»، «سپندمینو»، «آرمیتی»، و «منش نیک» (= وُهومَنَه یا بهمن) از امشاسپندان هستند و این تعابیر بر آفریدهشدنِ ایشان به دست مزدا یا بر نزدیکی و قربشان به مزدا دلالت میکنند، نه بر جسمانیتِ مزدا. از آنجا که گاتها مجموعهای از سرودهها و اشعارِ زرتشت است، اینگونه تعابیر در سرودهها و اشعارش به چشم میخورَد. بنابراین، به نظر نمیرسد این تعابیر بتواند دستاویزی برای خردهگیری بر خداشناسی زرتشتی باشد.
دوم: چنانکه پیشتر به اشاره آوردیم، عبارتی نظیر «پاداش و پادافره [= کیفر] به دست مزدا است» با برخی گفتههای اندیشمندان زرتشتی معاصر که مجازات و کیفر را به مزدا نسبت نمیدهند، هماهنگ نیست.
سوم: در سخنان اندیشمندان زرتشتی، حتی یک تقریر دقیق فلسفی دربارهٔ اتّحاد امشاسپندان با اهورامزدا مطرح نشده است؛ زیرا از سویی گفته شده «خالق و مخلوق و خلقت با هم وحدت دارند» (مهر، 1387: 17) و از سوی دیگر، به طور خاص، گفته شده «مزدا بر هر یک از امشاسپندان حمل میشود» (همان: 16) و این مسئله که آیا اتّحاد امشاسپندان با اهورامزدا همان اتّحادی است که دیگر مخلوقات با اهورامزدا دارند یا نه، بهصراحت تبیین نشده است. اساساً همانگونه که آوردیم، اصلِ وحدت وجود تقریرهای گوناگونی دارد و اندیشمندان زرتشتی نیز در این باره باید فیلسوفانه، دقیق، و مفصّل اظهارنظر کنند و به بیانی کلی، اکتفا نکنند.
چهارم: تفسیر موبد میستری دربارهٔ امشاسپندان در ظاهر، با توحید افعالی سازگار نیست. اگر در دفاع از ایشان گفته شود، که امشاسپندان در طول ارادهٔ خداوند هستند و تعبیر «کمککردن به اهورامزدا» منافاتی با توحید ندارد، خواهیم گفت این دفاع اگرچه فینفسه میتواند سخنی صحیح باشد، اما موبد میستری، خود، این را رد میکند. او میگوید:
در لغتنامهها نمیتوانید واژهٔ یونانیای پیدا کنید که بتواند مفهوم یک خدا با چند دستیار را در قالب یک کلمه توضیح دهد، مگر در لغتنامهٔ جامع آکسفورد که میتوانید واژهٔ Henotheistic را ببینید. این واژه معادل «یکتاپرستی» نیست. این واژه متفاوت از Monotheism است. میتوان گفت اسلام قائل به Monotheism یعنی یکتاپرستی و یک خدا به طور مطلق است ... [اما] مفهوم خدا در دین زرتشت با دیگر ادیان متفاوت است و میتوان گفت دین زرتشت معتقد به Henotheistic است (میستری، 1387: 31-33).
4. 4. گِرهی و پاسخی
ممکن است در نقد خداشناسی زرتشتی گفته شود در گاتها به یگانگی خداوند، آنگونه که در قرآن کریم بارها آمده، تصریح نشده است؛ یعنی حتی یک عبارت که صراحتاً شریک را از خداوند نفی کند (مانند «لا إله إلا الله») در گاتها نیست. لذا نمیتوان مکتب زرتشتی را توحیدی دانست.
در جواب میگوییم: این میتواند بدین جهت باشد که گاتها مجموعهٔ ستایشهای عاشقانهٔ زرتشت و نیایشهای او در قالب اشعار است، نه کتابی برای بیان عقاید و جهانبینی. پیش از این، تشبیهاً آوردیم که استخراج عقاید از گاتها، مانند آن است که بخواهید از دیوان حافظ شیرازی، عقاید اسلامی را استخراج کنید! به نظر میرسد نسبتدادنِ ثنویت به گاتها منصفانه نیست؛ زیرا ویژگیهایی که دربارهٔ اهورامزدا آمده، بیش از ثنویت، با توحید سازگار است و این ویژگیها دربارهٔ «انگرمینو» نیامده است؛ مثلاً در هیچ عبارتی، آفرینش و تدبیرِ امور به انگرمینو نسبت داده نشده است یا در هیچ بندی نیامده: پاداش یا پادافره از آنِ انگرمینو است!
البته عباراتی که دربارهٔ امشاسپندان به کار رفته، ممکن است با توحید افعالی سازگار نباشد؛ مثلاً در یسنای 47، بند 6 آمده:
از این سپندمینو و آذر، ای مزدااهورا، پخشِ مُزدِ هر دو گروه [بدان و خوبان] به جای خواهی آورْد با یاری سپندارمذ و اردیبهشت. چهبسا کسان این را خواستار شنیدناند از برای گرویدن (ترجمه پورداوود).[40]
در این عبارت ملاحظه میکنید که برای اهورامزدا یار و کمککار تصویر شده است و این در نگاه نخست، همانگونه که گفتیم، با توحید افعالی سازگار نیست.[41] اما به نظر میرسد، اینگونه عبارات نیز نمیتوانند مستندی برای نسبتدادن شرک به گاتها باشند؛ زیرا گفتیم که میتوان کارهای امشاسپندان را در طول کارهای اهورامزدا و بهاصطلاح به اذن او دانست.[42] امشاسپندان به باور اندیشمندان معاصر زرتشتی، جلوههای صفات خداوند هستند و اگر کاری انجام میدهند، در واقع این خود مزدا است که کاری انجام میدهد.
گزارشهایی که در منابع دیگر، غیرگاتها، آمده و به خداشناسی زرتشتی ناظرند، گاهی ویژگیهای اهورامزدا (= هرمزد) و اهریمن را بیان میکنند؛ و گاهی چگونگیِ خلقت و حوادث آغاز آفرینش را حکایت میکنند. برای نمونه، گزیدههایی را از نظرْ میگذرانیم و تحلیل میکنیم.
در اوستای نو گزارش شده که اهورامزدا به چنین اوصافی متصف است: بخشندهٔ نعمت، بیتن و پیکر، بهترین پاکی و راستی، بنیاد تمام نیکیها، اصل خرد، خردمند، دانش، دانشمند، افزایش، افزاینده، نیکوترین، آزارناپذیر، بر همه فیروزمند، نگهدار حساب بندگان، نگهبان همه، تندرستیبخش، بخشندهٔ کل، هستیبخش و دانای بزرگ، توانای کل، دانای کل، مالک و صاحب کل.[43]
نظیر چنین اوصافی را در کتب پهلوی هم میتوان یافت: هرمزد[44] از ازل تا ابد در جهان روشنی بوده است و خواهد بود (بندهش، 1369: 33؛ بهار، 1375: 32). زمان و مکان و دینِ[45] هرمزد، نیز مانند او ازلی و ابدیاند. وصفِ «دانایی مطلق» (= همهآگاهی) و «خوبی» (= بِهی) هرمزد نیز ازلی و ابدیاند (بندهش، 1369: 33؛ بهار، 1375: 32). او پیش از آفرینش، خدای نبود. پس از آفرینش، خدای و سودخواستار و فرزانه و ضد بدی و آشکار و سامانبخشِ هر چیز و فیّاض و بصیر به همه شد (بندهش، 1369: 47).
و اما اهریمن در کتب پهلوی اینگونه توصیف میشود: در تاریکی بیکران، در پستی. سرشت و شخصیتِ او پَتیارگی (= میل به نابودگری) است (بهار، 1375: 32-33). او آفرینندهٔ کماله دیوان،[46] دیوان، خَرفْسْتَران،[47] و همهٔ بدیها است (بهار، 1375: 139). او دیوهای بسیاری برای مبارزه با آفریدگان هرمزد، آفرید (بندهش، 1369: 34).
دربارهٔ چگونگی آفرینش و حوادث پس از آن گفته شده سه جهان وجود دارد:
هرمزد در جهانِ مخصوص خودش، یعنی جهان روشنی، آفریدگان مینوی و مادی، از جمله انسانها، را میآفریند. سببِ آفرینش انسان، رویارویی با سپاه اهریمن و نابودکردنِ بدیها است (بندهش، 1369:50). اهریمن نیز در جهان خودش دیوان بسیاری را آفرید تا آفریدگان هرمزد را نابود کنند (همان: 34).
موضوع مهمی که بخش در خور توجهی از متون پهلوی را به خود اختصاص داده، شرح تازش اهریمن به قلمروِ هرمزد است. این متون، نتیجهٔ تازش اهریمن را پیدایش شرور در این جهان حکایت کردهاند؛ مثلاً پیش از تازش اهریمن، همیشه نیمروز بود و پس از آنکه او به آسمان تاخت، تاریکی پدید آمد (بهار، 1375: 140)، آب بدمزه شد (بندهش، 1369: 64)، بیماری و مرگ دامن انسان را گرفت (همان: 66)، خَرفْسْتَران موجود شدند (همان: 52) و مانند اینها. ایزدان مینوی با اهریمن و سپاهش نبرد کردند و او در این جهان گرفتار شد و دیگر نمیتواند باز گردد (بندهش، 1369: 63-67؛ بهار، 1375: 109-117).[48]
وظیفهٔ مهم انسان آن است که با این شرور مبارزه کند.[49] همچنین، پیشبینی میشود که در فرجام جهان (= فرَشْکَرد)[50] اهریمن شکست بخورَد و همه شرور و آفات در فرآیندی تدریجی از میان بروند.
5. 1. تحلیل و بررسی
در گزارشهای غیر گاتها نکات ظریفی به چشم میخورَد:
یکم. بنا بر آنچه در اوستای نو آمده، اهورامزدا دارای صفات نیک است.
دوم. برخی از این صفات، هم به صورت مصدری بیان شدهاند و هم به صورت اسم مشتق؛ مثلاً: او هم دانش است و هم دانشمند؛ یا هم افزایش است و هم افزاینده. این ترجمه از اوستای نو در بیان صفات خداوند، اگر دقیق باشد، به «یکیبودن صفات و ذات خداوند» اشاره میکند که در کلام اسلامی، «توحید صفاتی» نامیده میشود. این از مسائل بحثبرانگیز علم کلام است (نک.: سبحانی، 1391: 7-23) و مانند بحث وحدت وجود، به تقریری دقیق، مفصل و علمی نیاز دارد که در کتب اندیشمندان زرتشتی به چشم نمیخورد.
سوم. از میانِ ویژگیهایی که از هرمزد و اهریمن در کتب پهلوی به میان آمده، این ویژگیها برجستهتر است:
چنانکه ملاحظه میکنید، این عبارات آشکارا بر ثنویت دلالت میکنند؛ یعنی این جهان دو آفریدگار دارد که یکی مبدأ خیر است و دیگری مبدأ شر. از آنجا که کتب پهلوی عمدتاً نوشتهٔ موبدان زرتشتی در اواخر ساسانیان یا اوایل اسلام است، میتوان گفت موبدان عصر ساسانی و اوایل اسلام، حداقل آنانی که نوشتاری در این باره از خود به جای گذاشتند، قائل به ثنویت بودند. اما همانگونه که پیشتر آوردیم، موبدان و اندیشمندان معاصر زرتشتی، ثنویت را انکار میکنند و اساساً اینگونه متون نزد ایشان منبع معتبری برای عقاید زرتشتی نیست. برخی از ایشان میگویند متون پهلوی فقط بیانگر اسطورهها و شامل بیانی نمادین از باورهای کهن هستند، نه عقیدهنامه زرتشتی (گفتوگوی شفاهی نگارنده با موبد مهران غیبی، آتشکدهٔ زرتشتیان کرمان، تابستان 91).
نتیجه
ـ اندیشمندان زرتشتی معاصر، از توحید دفاع میکنند.
ـ ایشان خداوند را واجد همه صفات کمال میدانند.
ـ در تقریر برخی از ایشان از توحید، با آنکه بر توحید بسیار تأکید میشود، شرور با خداوند نسبت ندارند و حتی مجازات و کیفر نیز از خداوند نفی میشود. اوّلاً این مطلب تا حدّی با گاتها سازگار نیست؛ زیرا در گاتها کیفر و مجازات صراحتاً به خداوند نسبت داده شده است؛ ثانیاً این تقریر از توحید، شبهه تنافیِ شرور با عدل خداوند را پاسخ نمیدهد. ایشان در تفسیرهایی که از بعضی بندهای گاتها مربوط به سپندمینو و انگرهمینو دارند، خواستهاند اتّهام ثنویت را از خویش دفع کنند و در عین حال، شبهه شرور را نیز پاسخ گویند؛ اما این تفاسیر و توضیحات با هم سازگار نیستند و به تقریر مجدد نیاز دارند.
ـ تبیین توحید در سخنان ایشان، مثل بحث وحدت وجود و بحث توحید صفات، اگر بدان معتقد باشند، نیازمندِ تقریرهای دقیق و مفصّل فلسفی یا کلامی است که در کتب ایشان به چشم نمیخورد.
ـ در گاتها اگرچه به نفی شریک از خداوند تصریح نشده است، اشارات توحیدی بیشتر و صریحتر است؛ یعنی عبارات آن با توحید سازگاری بیشتری دارد تا با ثنویت.
ـ موبدان و اندیشمندان معاصر زرتشتی، در تبیین توحید و رد ثنویت، عمیقاً با موبدان زمان ساسانی و اوایل اسلام، اختلاف نظر دارند و عبارات کتب پهلوی را در تبیین عقاید زرتشتی نمیپذیرند؛ زیرا، برخلاف گاتها، با کمال مطلق خداوند سازگاری ندارند و آشکارا ثنویت را فریاد میزنند. از همینرو، اعتباری ندارند و نمیتوان باورهای زرتشتی را به آنها مستند کرد.
به نظر میرسد برای اندیشمندان زرتشتی معاصر، خوانشی مجدّد و سازگار از متون اصیل زرتشتی، نه هموار است و نه ممتنع.
پینوشتها
[1]. این تمثیل از پژوهشگر ایران باستان و استاد دین زرتشت، سید مجتبی آقایی است که نگارنده بارها در کلاسها و گفتوگوهایی که با ایشان داشته، شنیده است.
[2]. به اعتراف اوستاشناسانی چون ابراهیم پورداوود، فهم گاهان برای دانشمندان بسیار دشوار است؛ زیرا تنها متنی که به این زبان، یعنی زبان اوستایی متقدم، باقی مانده، همین گاهان است (پورداوود، 1381: مقدمه، یازده). نیبرگ دانشمند مشهور سوئدی نیز در این باره میگوید: «پژوهندهٔ گاهان باید به تجربه آموخته باشد که یک بند از سرود گاهان هنگام بامداد گونهای دیگر به نظر میآید تا شامگاه» (نیبرگ، 1383: نُه).
[3]. مانند خدمات متقابل ایران و اسلام اثر مرتضی مطهری؛ دیانت زرتشتی اثر کای بار و دیگران؛ آیین زرتشت کهن روزگار و قدرت ماندگارش اثر مری بویس؛ و «معمای توحید زرتشتی» اثر سید مجتبی آقایی؛ «دین زرتشتی، ثنویت یا وحدانیت» اثر جیمز بوید و دونالد کرازبی، و آثار دیگری از این قبیل.
[4]. در زبان انگلیسی واژهای که برای «توحید» به کار میرود، Monotheism است؛ اما همانگونه که خواهیم گفت، موبد خجسته میستری این واژه را برای توحید زرتشتی نمیپسندد و دقیق نمیداند. او واژه Henotheistic را پیشنهاد میکند که به معنای «یک خدا با چند دستیار» است (میستری، 1387: 31 و 33).
[5]. اصل سخنان موبد میستری، انگلیسی است و آنچه در متن آمده، ترجمهٔ آن در مجله هفت آسمان است. ممکن است سخن او دقیق ترجمه نشده باشد و به جای واژههای «مطلق» و «نسبی»، شاید واژههای «نامحدود» و «محدود» مناسبتر میبود.
[6]. گفتوگوی شفاهی نگارنده با برخی از مردم زرتشتی نیز نشان میدهد که حداقل شماری از ایشان به «وحدت وجود» باور دارند. در مراسم گهنبار اسفند 93 در آتشکده تهران (آدریان)، پیرمردی سادهدل از زرتشتیان، وقتی نگارنده را کنار خویش دید و پی برد که همکیش نیست، باب سخن را گشود و مطالبی گفت. چند پاره از سخنان این پیرمرد در خاطر نگارنده مانده است که در پی میآید: «این پرنده خدا است ... این حوض آب خدا است ... تو، خود، خدایی بیآنکه خبر داشته باشی ... زرتشت همان محمد است و محمد همان زرتشت».
[7]. بیشک اگر بگوییم خدا قادر مطلق نیست، کمالی را از او نفی کردهایم.
[8]. در بخش بعدی، خواهیم دید که امثال موبد آذرگشسب برای رهایی از این شبهه چه راههایی پیشنهاد کردهاند.
[9]. «در آغاز آن دو گوهر [= مینو] همزاد در پندار و گفتار و کردار بهتر و بتر، در اندیشه هویدا شدند» (یسنا 30: بند 3، ترجمه پورداوود).
[10]. «و آنگاه که این دو گوهر به هم رسیدند، نخست هستی و نیستی بنیان نهادند و همچنان در انجام: بدتر زندگی که پیروان دروغ را خواهد بود و پیروان راستی را بهتر جایگاه» (یسنا 30: بند 4، ترجمه پورداوود). «آنگاه که دو «مینو» به هم رسیدند، نخست «زندگی» و «نازندگی» را بنیاد نهادند و چنین باشد به پایان هستی: «بهترین منش»، پیروان «اشه» را و «بدترین زندگی»، هواداران «دروج» را خواهد بود» (همان، ترجمه دوستخواه).
[11]. «از آن دو «مینو»، هواخواه «دروج» به بدترین رفتار گروید و «سپندترین مینو»، که آسمان جاودانه را پوشانده است، و ... «اشه» را برگزیدند» (یسنا 30: بند 5، ترجمه دوستخواه).
[12]. «در آغاز زندگی ... آن (گوهر) پاک چنین گفت به (گوهر) پلید: از ما دو، نَه منش، نه آموزش، نه خرد، و نه کیش، نه گفتار، و نه کردار، نه دین، نه روان، با هم در سازشاند» (یسنا 45: بند 2، ترجمه پورداوود).
[13]. جهان جز که نقش جهاندار نیست/ جهان را نکوهش سزاوار نیست/ سراسر جمال است و فر و شکوه/ در آن هیچ آهو پدیدار نیست/ جهان را جهاندار بنگاشته است/ به شکلی کز آن خوبتر کار نیست/ هر آن بد که بینی هم از چشم تو است/ در این بد، زمانه گنهکار نیست (شهزادی، 1364: 24؛ شعر از: ملکالشعرای بهار).
[14]. تنظیر اهریمن به ابلیس، علاوه بر اینکه با دیگر نظرها سازگاری ندارد، فینفسه جای پرسش است و برخی از اندیشمندان، این نظر را که اهریمن همان ابلیس و شیطان است، قویاً رد میکنند (مطهری، 1362: 233-235).
[15]. «ای مزدا! هنگامی که تو را با منش خویش، سرآغاز و سرانجامِ هستی و پدرِ «منش نیک» شناختم ... دریافتم که تویی آفریدگار راستینِ «اشه» و داور کردارهای جهانیان» (ترجمه دوستخواه).
[16]. «او است نخستین اندیشهوری که روشنان سپهر، از فرّ و فروغش درخشیدند. او است که با خِردِ خویش، «اشه» را بیافرید تا «بهترین منش» را پشتیبان و نگاهبان باشد. ای مزدا اهوره! تو اکنون نیز همانی که در آغاز بودی؛ پس به «مینو»ی خویش، آن فروغ را بیفزای» (یسنا 31، بند 7؛ ترجمه دوستخواه)؛ آنچه در متن آوردیم، توضیحات پورداوود در پاورقی این بند از یسنا هات 31 بود (پورداوود، 1354: 90).
[17]. «هر آن کردار آشکار یا نهانی ... از همهٔ اینها تو بهدرستی آگاه و با دیدگان روشن نگرانی» (یسنا 31، بند 13، ترجمه پورداوود؛ نیز نک.: یسنا هات 32، بند 7).
[18]. «تو را توانا و پاک شناختم» (یسنا 43، بند 4).
[19]. (یسنا 47، بند 3؛ ترجمه دوستخواه)؛ «تویی ... کسی که از برای ما چارپای خرمی بخش بیافرید» (ترجمه پورداوود). ملاحظه میفرمایید ترجمه پورداوود با آنچه در متن آوردیم متفاوت است.
[20]. (یسنا 47، بند 2 و 3)؛ «مزدا پدر اشه است ... ای مزدا! تویی پدر سپندمینو» (ترجمه دوستخواه؛ نیز نک.: یسنا هات 44، بند 3).
[21]. «این از تو میپرسم؛ درست به من بگو ای اهورا: کیست از آفرینش پدر راستی [= اشه] نخستین؟ کیست که به خورشید و ستارگان راه (گردش) داد؟ از کیست که ماه میفزاید و دگرباره میکاهد؟» (یسنا 44، بند 3؛ ترجمه پورداوود).
[22]. این تعبیر شباهت بسیار به این آیهٔ قرآن دارد: «یمْسِک السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ» (الحج: 65).
[23]. «این از تو میپرسم درست به من بگو ای اهورا: کی نگه داشت زمین در زیر و آسمانها در بالا که نمیافتند؟ کی آبها و گیاهها آفرید؟ کی به باد و ابرها تندی پیوست؟» (یسنا 44، بند 3؛ و یسنا 51، بند 7؛ ترجمه پورداوود).
[24]. «کی روشنایی خوبکنش و تاریکی آفرید؟ کی خواب خوبکنش و بیداری آفرید؟ کی بامداد و نیمروز و شب آفرید؟» (یسنا 44، بند 5، ترجمه پورداوود).
[25]. «از برای کی چارپای بارور خرمیبخش آفریدی؟ ... کی با شهریور سپندارمذ ارجمند هم بیافرید؟ کی با فرزانگی پسر را دوستدار پدر کرد؟» (یسنا 44، بند 6 و 7؛ ترجمه پورداوود).
[26]. دین (= دَئِنا) در اوستا، در همه جا به معنای کیش و آیین نیست. بسا به معنای تشخص باطن آدمی است یا روان و جان و نهاد و هویّت معنوی و وجدان؛ و در گاتها بیشتر به همین معنا به کار رفته است (پورداوود، 1381: 116؛ نک.: دوستخواه، 1370: 2/986-987).
[27]. «ای مزدا! آنگاه که تو در آغاز، تن و «دین» ما را بیافریدی و از منش خویش، ما را خرد بخشیدی» (یسنا 31، بند 11؛ ترجمه دوستخواه)؛ آفرینش دین، در یسنا هات 46، بند 6 نیز آمده است.
[28]. «ای پُوروچیستای هَچتسپیِ سِپیتمانی! ای جوانترین دختر زرتشت! «مزدا» آن کس را که به «منش نیک» و «اشه» سختباور است، به انبازیِ زندگی به تو میبخشد» (یسنا 53، بند 3؛ ترجمه دوستخواه). در ترجمه پورداوود، این به زرتشت نسبت داده شده، نه به مزدا.
[29]. «آنگاه که [دریافتم] اَشَوَنان و دُروَندان را پاداش [و پادافره] خواهی بخشید» (یسنا 43، بند 4؛ ترجمه دوستخواه).
[30]. «آرمیتی دختر نیککنشِ همو است» (یسنا هات 45، بند 4؛ ترجمه دوستخواه). در ترجمه پورداوود، «زمین» دختر مزدا ذکر شده است.
[31]. دربارهٔ واژهٔ «امشه سپنته» آمده که از «اَ» (حرف نفی) و «مشه» به معنای «مرگ» و «سپنته» به معنای «مقدس» ترکیب شده است (آشتیانی، 1371: 167).
[32]. وَرْجاوَنْد: 1. ارجمند، برازنده؛ 2. دارای فره ایزدی، خداوند ارج (دهخدا، 1372: ذیل همین واژه).
[33]. برای هر یک از امشاسپندان و برخی از ایزدان، خویشکاری [وظیفه] خاصی بیان شده است (نک.: مهر، 1387: 15-16 و 21-23؛ دوستخواه، 1370: 2/907-908 و 924-925 و 952 و 972-973 و 1002-1003 و 1015-1016؛ بندهش، 1369:109-114؛ بویس و دیگران، 1388: 27؛ میرفخرایی، 1386: 76).
[34]. یسنای هپتنگهایتی (هفتها): یسنای هَپْتَنْگْهایتی را با نام هفتها یا هفتَن یشتنیز به کار بردهاند. این بخش را که یاران و پیروان نزدیک زرتشت نوشتهاند فصلهای 35 تا 41 از یسنا را تشکیل میدهد که به نثر است (مهر، 1387: 131).
[35]. «امشاسپندان، شهریاران نیکخواه را میستاییم» (یسنا 35: بند 1)؛ «این چنین میستاییم نرینگان و مادینگان نیک را: امشاسپندان جاودان زنده و جاودان پاداشبخش را که با منش نیک به سر میبرند و امشاسپند بانوان را» (یسنا 39: بند 3).
[36]. «ای مزدا اهوره! نخست به میانجی کنش آذر و به دستیاری سپندمینوی تو، به تو نزدیک میشویم» (یسنا 36: بند 1). «ای آذر! تویی [مایهٔ] خوشی مزدا اهوره، چونان سپندمینو» (یسنا 36: بند 3).
[37]. گفتوگوی شفاهی نگارنده با موبد پدرام سروشپور، آتشکدهٔ آدریان، تهران، دهم اردیبهشتماه 1394. مستند ایشان نیز یسنا هات 44 بود. در این هات، از همهٔ امشاسپندان نام برده میشود و سپنتهمینو نیز در این زمره است (البته بدون اینکه عنوان «امشاسپندان» به کار رود).
[38]. سُروش: (در اوستا «سْرَوشَ» از ریشه «سْرو» به معنای «شنیدن، شنوایی و فرمانبرداری، بهویژه شنوایی و فرمانبرداری از فرمانهای ایزدی و سخن خداوندی») نام یکی از بزرگترین ایزدان و مینویان در دین مزداپرستی و نماد شنوایی و فرمانبرداری و تجسم پرهیزگاری و درستکرداری است. پایگاه این ایزد را با ایزد مهر برابر دانسته و گاه او را در شمار امشاسپندان آوردهاند.
سروش از جمله ایزدانی است که در کار داوری پسین، خویشکاری دارد و کار شمار و سنجش کردارهای مردمان بر دست او است. نام این ایزد در اوستا غالباً با صفتهای پارسا، پرهیزگار، پاک، نیک، پیروز، بخشندهٔ پاداش نیک، توانا، دلیر، سخت رزم افزار، بُرزمند، تن ـ مَنْثَره، جهانآرا، رَدِ پاکی، اهورایی و سالار آفریدگان اهورهمزدا همراه آمده است. از میان این صفتها، بهویژه «تَنْـ مَنْثَره» یادکردنی است که در اوستا «تَنوـ مَنْثَره» آمده، یعنی که همهٔ تن و سراسر هستی او «مَنْثَره» (یا شنوایی و فرمانبرداری از «مَنْثَره») است و این صفتی است هماهنگ با خویشکاری اصلی ایزد سروش (دوستخواه، 1370: 2/1007).
[39]. مثل اینکه این امور به دست مزدا است: آفرینش اشه، گردش خورشید و ستارگان، افزایش و کاهشِ قرص ماه، نگهداشـتن زمین و نگهداشتنِ آسمان تا بر زمین نیفتد، آفرینش آب و گیاه، شتابدادن به ابر و باد؛ روشنایی و تاریکی؛ خواب و بیداری؛ صبح و نیمروز و شب؛ آفرینش جهانِ بارور و شادیبخش؛ آفرینش شهریور و آرمیتی (= سپندارمذ)؛ ایجاد محبت بین پدر و پسر.
[40]. «تو در پرتو «سپندمینو» و «آذرِ» خود و با یاوری «آرمیتی» و «اشه»، پاداش [و پادافره] هر دو گروه را میبخشی. بهدرستی بسی از جویندگان، به [دین] تو خواهند گروید» (ترجمه دوستخواه).
[41]. نمونهٔ دیگری که از یاریِ امشاسپندان به اهورامزدا میتوان نام برد، آن است که در یسنا 44، بند 7 آمده. البته در ترجمهٔ این بند، اختلاف جدی بین ترجمهٔ جلیل دوستخواه و دیگر ترجمهها است:
... (دوانلو، 1387: 264-265).
در ترجمهٔ جلیل دوستخواه، آفریدگار و مدبّر اموری که در بندهای پیشین ذکر شده بود، مزدا و سپندمینو، هر دو ذکر میشود؛ در حالی که در ترجمههای دیگر، چنین نیست. همچنین، در جای دیگری آفرینش به سپندمینو نیز نسبت داده شده است: «خواستارم ... ای مزدا رامش از برای همه آفرینش سپندمینو» (یسنا 28: بند 1؛ ترجمه پورداوود). در ترجمهٔ جلیل دوستخواه این نسبت وجود ندارد.
[42]. «و ما کنت متّخذ المضلّین عضداً» (کهف: 51). شاید بتوان از این آیه برداشت کرد که خداوند در تدبیر آفرینش، کسانی را مأذون کرده است که البته گمراهکننده نیستند. بنابراین، اگر کسانی در طول ارادهٔ الاهی، امور خلقت را تدبیر کنند، با توحید منافاتی ندارد و اینگونه تعابیر در متون اسلامی نیز به چشم میخورد.
[43]. (شهزادی، 1364: 2-3)؛ عباراتی که در متن مشاهده میکنید، عینِ عباراتِ منبع است.
[44]. در کتب پهلوی، بیشتر واژه «هرمزد» دربارهٔ خدا به کار رفته است.
[45]. دین: (در اوستا «دَئنا»، و در پهلوی و زند «دِن» یا «دین» یا «دینا» یا «دینَک»، و در فارسی «دین» از مصدر «دا» به معنای «اندیشیدن و شناختن»). در اوستا این واژه گاه به معنای «مذهب و کیش» و گاه به معنای «یکی از نیروهای پنجگانهٔ آدمی»، که از آن به وجدان یا نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد تعبیر کردهاند، آمده است. این نیرو پایدار و نامیرا و از ودیعههای اهورهمزدا در تن آدمی است. همین نیروی درونی است که در روز چهارم پس از مرگ بر سر چینوت پل، اگر شخص نیکوکار و اَشَوَن و پاک باشد، به پیکر دوشیزهای زیبا و اگر گناهکار و نااَشَوَن باشد، به کالبد زن پتیارهٔ زشتی، روان او را پذیره میشود و او را به بهشت یا دوزخ میکشاند (دوستخواه، 1370: 2/986-987). بنابراین، «دینِ مزدا» را میتوان «اندیشهٔ مزدا» یا «نفْس مزدا» دانست؛ نک.: پورداوود، 1381: 116.
[46]. کماله دیوان (کَمالِگان): (در اوستای نو «کَمِرِذَ» و در پهلوی «کَمالَگَ» به معنای «چه سری!» و به مفهوم گستردهتر «چه سر نفرتانگیزی!») صفت است برای هفت تن از دیوانِ بزرگِ دستیار و کارگزار اهریمن که در برابر امشاسپندان قرار میگیرند و نامهای آنها چنین است: اَکومَن، اَندَر، ساوول، ناگْهیس، تَرومَد، تَریز، زَریز (دوستخواه، 1370: 2/1034-1035، با تلخیص).
[47]. خَرْفْسْتَر: حیوانات کوچک موذیای چون مار، عقرب، وزغ، موش، و حشرات زیانکاری چون مورچه، مگس، سوسک، و ... . در دین زرتشتی همهٔ آنان اهریمنیاند و کشتنِ آنها ثواب دارد (دهخدا، 1372: ذیل واژه «خرفستر»).
[48]. مطالعهٔ حکایت این نبردها مفید است؛ از آنرو که به ما میفهماند شروری که اهریمن در گیتی ایجاد کرد، چه ماهیتی دارند: آیا این شرور، فقط شرور طبیعی مثل بیماری و مرگ را در بر میگیرند یا شرور اختیاری مثل ظلم به دیگران را نیز در بر میگیرند؟ این مسئله در تحلیل اسطورهٔ آفرینش زرتشتی و تعیین اصالت آن تأثیر بسزایی دارد (نک.: خالقی، 1392: 160-171).
[49]. هرمزد پیش از آفرینش مادی، مینو یا فروهر انسانها را در آمدن یا نیامدن به این جهان مادی مخیّر کرد و به ایشان گفت: «به نظر شما، کدام یک سودمندتر است: اینکه شما را به صورت مادی بیافرینم و با تنِ خویش در مقابل دروج بکوشید و او را نابود کنید و آنگاه شما را به عاقبتی خوب و بیزوال برسانم و باز شما را در گیتی، جاودانه و بیپیری و بدون دشمن، بیافرینم؛ یا اینکه همیشه شما را از اهریمن پاسداری کنم؟ مردمان با آن خرد فراگیر، بدی را، که از اهریمنِ دروج بر فروهرهای مردم جهان میرسد، و رهایی نهایی از دشمنی پتیاره و با تنِ پسین، جاودانه و درستبودن را دیدند و برای رفتن به جهان [مادی] همداستان شدند» (بندهش، 1369:50).
[50]. در برخی عبارات: فرَشْگِرد. فرَشَه: نوساخته و به دور از پتیارههای اهریمنی. دربارهٔ ریشه و وجوه این اصطلاح، نک.: دریایی، 1387: 151-153.
آذرگشسب، اردشیر (1361). پاسخ به اتهامات دوگانهپرستی، آتشپرستی، و ازدواج با محارم، تهران: انتشارات فروهر.
آشتیانی، جلالالدین (1371). زرتشت، مزدیسنا و حکومت، تهران: شرکت سهامی انتشار.
آقایی، سید مجتبی (1387). «معمای توحید زرتشتی»، در: هفتآسمان، ش39، ص45-78.
بار، کای؛ و دیگران (1348). دیانت زرتشتی، ترجمه: فریدون وهمن، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
بندهش (1369). ترجمه: مهرداد بهار، تهران: انتشارات توس.
بویس، مری (1388). آیین زرتشت، کهن روزگار و قدرت ماندگارش، ترجمه: ابوالحسن تهامی، تهران: انتشارات نگاه.
بویس، مری؛ و دیگران (1388). جستاری در فلسفه زرتشتی، ترجمه: سعید زارع و دیگران، قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب.
بهار، مهرداد (1375). پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: انتشارات آگاه.
پورداوود، ابراهیم (1354). گاثاها سرودهای زرتشت (گزارش دوم ابراهیم پورداوود)، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
پورداوود، ابراهیم (1381). یادداشتهای گاتها، تهران: انتشارات اساطیر.
پورداوود، ابراهیم (1384). گاتها کهنترین بخش اوستا (دو گزارش از ابراهیم پورداوود)، تهران: انتشارات اساطیر.
الحلی، الحسن بن یوسف (1413). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم: مؤسسة النشر الاسلامی.
خالقی، حبیبالله (1392). بررسی تطبیقی معادشناسی در دین اسلام و زرتشت، استاد راهنما: قاسم صفری، استاد مشاور: سید مجتبی آقایی، پایاننامه کارشناسی ارشد، قم: دانشگاه قرآن و حدیث.
خورشیدیان، اردشیر (1387). پاسخ به پرسشهای دینی زرتشتیان، تهران: انتشارات فروهر.
دریایی، تورج (1387). تاریخ و فرهنگ ساسانی، تهران: انتشارات ققنوس.
دوانلو، فرانک (1387). گاتهای زرتشت: متن تطبیقی بر اساس هشت ترجمه فارسی، شیراز: انتشارات نوید شیراز.
دوستخواه، جلیل (1370). اوستا: کهنترین سرودها و متنهای ایرانی، تهران: انتشارات مروارید.
دهخدا، علیاکبر (1372). لغتنامه دهخدا، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
سبحانی، جعفر (1391). «توحید صفاتی»، در: کلام اسلامی، ش84، ص7-24.
سبحانی، جعفر (1412). الالهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل، قم: المرکز العالمی للدراسات الاسلامیة.
شهزادی، رستم (1364). زرتشتیان یکتاپرست هستند، تهران: انتشارات فروهر.
شهزادی، رستم (1367). سیری در آموزشهای گاتها، تهران: انتشارات فروهر.
کاکایی، قاسم (1379). «درآمدی بر تقریرهای مختلف نظریهٔ وحدت وجود و شبههشناسی آن»، در: اندیشه دینی، ش3، ص83-123.
مطهری، مرتضی (1362). خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران: انتشارات صدرا.
مهر، فرهنگ (1387). دیدی نو از دینی کهن، تهران: انتشارات جامی.
میرفخرایی، مهشید (1386). هادخت نسک، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
میستری، خجسته (1387). «زرتشتیان پارسی: گفتوگو با موبد خجسته میستری»، ترجمه: نیلوفر سادات نواب، در: هفتآسمان، ش39، ص17-44.
نیبرگ، هنریک ساموئل (1383). دینهای ایران باستان، ترجمه: سیفالدین نجمآبادی، کرمان: دانشگاه شهید باهنر کرمان.

ایران یونان مصر روم و چین دنیای شناخته شده ی دیروز و امروز دارای اندیشه ها و باورهای بلند و ماندگاری هستند, که امروزه این کشورها به آن ها ارج نهاده و آن ها را مایه ی فخر و مباهات خود می دانند
● فرهنگ:
ایران ؛ یونان؛ مصر ؛ روم و چین؛ دنیای شناخته شدهی دیروز و امروز ؛دارای اندیشهها و باورهای بلند و ماندگاری هستند، که امروزه این کشورها بهآنها ارج نهاده و آنها را مایهی فخر و مباهات خود میدانند.
«یونان» هم که همواره موجب غرور غربیها بوده و برای شکوفایی فرهنگ خود، یونان را در اوج قله قرار دادهاند. وچه نمایشنامهها و داستانهایی که بر اساس الهههای یونان و باورهای آنان بروی صحنه نمایش نرفته است تا نسل جوان و دنیا را با فرهنگ و هویت خودشان آشنا سازند و آن را بهرخ همگان بکشانندو برای الهه های یونانباستان مانند: /Themisالههی عدالت و فرمانو Nemesis/ نمسیس،الههی انتقام و Pan/الههی چوپانی و Mnemosyneیا الههی خاطره و همچنین در «مصرباستان »با الهههایی مانند: Maat/الههی راستی و Min/خدای آسمان و Neith/الههی شکار و جنگ وNephthys/بانویخانه وMut=الههی مادر بانوی آسمان ؛ داستان ها بسرایند که در خاطر بسیاری از جهانیان شناخته شده است.
ولی متاسفانه در ایران هیچگاه از باورهای نیاکان خود نخواهید شنید و گویی سخن گفتن دربارهی آنها کاری ناشایست و مخالفت با بسیاری از جریانهاست و شاید اگر کوشش روشنفکران ایراندوست چند دهه پیش نبود، ما نیز هماکنون، این چندنام را که نشاندهندهی باورها و فرشتههای ایران باستان هستند، را در ماههای خود نمیشنیدیم و بکار نمیبردیم .
● «روزها (فرشتهها) »در ایران باستان :
▪ باد: در پهلوی بهشکل «وات- vat» و در اوستایی بهشکل « واتَه- vata»یا «وایو- vayu » آمده است و ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی این روز را «باد» آورده و در سغدی و خوارزمی از آن بهشکل «واذ» یاد کرده است.
زرتشتیان امروز نیز این روز را «باد» خوانند.(روزشماری برگهای ۵۳و۵۴) از (حاشیهی برهان قاطع چ معین : باد) و در سنسکریت و اوستا اسم مخصوص پروردگار و ایزد مخصوص عنصر باد است و نخستین ایزد مخصوص عنصر باد است و نخستین ایزدی ست که نذور را میپذیرد. در وید(ودا) گاهی برای اسم خاص ایزد باد آمده است. در یشتها سه بار وات بهمعنی فرشته آمده(مهریشت، رشنیشت، و فروردینیشت. این واژه را از «وا - Va» بهمعنی وزیدن گرفته شده است." وا "(ویو) یکی از دیو ها ی خیر می باشد که نگهبان هوای پاک است وسود بخش ؛ هرچند دیوی دیگر نیز بوده است که نشانهی هوای ناپاک و زیانآور و در فرگرد وندیداد بهروشنی از این دیو یاد شده و با دیو مرگ یکجا نام برده شدهاست.
روز بیستو دویم از هر ماه شمسی تدبیر ومصالح آن روز بدو تعلق دارد ونیک است در این روز نو بریدن و نو پوشیدن و بر اسب نو سوار شدن.
باد نام فرشتهای موکل بر تزویج و نکاح ونام فرشتهی موکل بر تدبیرو مصالح روز نیز " باد" است.رافعی میگوید : همیشه تا بود از پیش رش مهر و سروش- چنانکه از پس بهرام، رام باشد و باد.
منوچهری گوید: می خور کت باد نوش بر سمن و پیلگوش- روز رش و رام و گوش روز خور و ماه و باد .زرتشتبهرام گوید: بههنگام آبانمه و روز باد - فلک داد مر باب او را
▪ بباد(دین) : در پهلوی بهشکل «دین- din» و در اوستایی بهشکل «دینا-daena» و در پازند«din» و ارمنی «den» آمده است. ابوریحان بیرونی نیز در فهرست نامهای روزهای ایرانی نام این روز را «دین» و در سغدی هم «دین» و در خوارزمی نیز «دین» یاد کرده است. دینا از مصدر اوستایی «da» «شناختن و اندیشیدن» آمده که برابر است با ریشهی «dhi» در سنسکریت .دین، نام فرشتهای است که بهمحافظت(نگهبانی) قلم مأمور است. و این فرشته از ایزدان آیین زرتشتی است و نگهبانی روز بیست و چهارم ماه به ایزد «دین» سپرده شده است .روز بیستوچهارم بود از ماههای شمسی و نیک است در این روز فرزند به مکتب فرستادن و نکاح کردن.
فردوسی گوید: بمان تا بیاید مه فروردین- که بیفزاید اندر جهان هور دین .
مسعود سعد گوید: دین روز ای روی تو آکفت دین - می خور و شادی کن و خرم نشین.
▪ ارد: در پهلوی "ارد " بهشکل« ارت » و در اوستایی بهشکل« اشی- ونگوهی» آمده است. در اینجا «ونگهو» صفت یا ویژگی است بهمعنی «نیک و خوب» و معنای روی هم رفتهی آن«اشی نیک» است و در گاتها و دیگر بخشهای اوستا،«ارت (اشی)» گاه اسم مجرد بهمعنی توانگری و بخشایش و برکت و نعمت و پاداش و بهره و گاه اسم خاص آیزدی که نگهبان مال و خواسته و دارائی است، آمده است. نام این فرشته در گاتها یاد شده است. وی مانند سپندارمذ، اناهید و چیستا (فرشتهی دانش) مؤنث شناخته شده است. در جهان مینوی و روز واپسین، پاداش کارهای نیک و سزای کردارهای زشت بهیاری او انجام میشود. در تفسیر پهلوی، در شرح یسنای ۶۰، بند ۴ واژهی «اشی(ارت)» را چنین تفسیر کردهاند:«توانگری که از درستکاری و رستگاریست. ارت ایزد؛ خانهی بهشتی است و بهتر است که او را اَهلیشوَنگ بنامید، برخی نیز او را اشیشونگ مینامند، او بهفر و شکوه خانه میافزایإ»ارد برگرفته شده از« اَرْتَه (arta) و اَرِتَه (areta) و اِرِتَه (ereta)» اوستایی و «رتَه» سنسکریت، و بهمعنی « درستی و راستی و پاکی و تقدس» آمده است و همین واژه در نیمهی نخست، اردشیر و اردوان و اردویراف و اردیبهشت و به شکل مکان در نامهای، اردبیل و اردستان و اردکان، آمده است.ارد نام ایزدی در آیین ایرانیان باستان است .
▪ اشتاد: در پهلوی بهشکل «اشتات» و در اوستایی بهشکل «ارشتاد» آمده است.نام روز بیستوششم است از هرماه شمسی. نیک است در این روز صدقه دادن و جامه پوشیدن و حاجت خواست. ایزد اشتاد نام یکی از ایزدان همکار هفتمین امشاسپندان «امرداد» بوده است و همچنین نام فرشتهای است موکل بر مصالح و اموری که در روز اشتاد واقع میشود.به باور ایرانیان قدیم، نام فرشتهای که موکل روز اشتاد است.
زراتشت بهرام می گوید : روانت باد ویژه جان ودل شاد//نگهدارت سروش و شن و اشتاد.
به اوستایی ارشتاد بهمعنی روح صداقت آمده. ارشتاد نام فرشتهای هم بود.( لغت شاهنامه ص ۲۵).
مسعود سعد: اشتادروز و تازه گل بوستان- ای دوست می ستان ز کف دوستان.
▪ آسمان: در پهلوی بهشکل «آسیمان» و در اوستایی بهشکل«آسمن» بوده است.نام روز بیستوهفتم از هرماه شمسی است. و در این روز نیک است بهسفر دور شدن و نشاید هیچکار دیگر کردن.
فردوسی گوید: مه بهمن و آسمانروز بود- که فالم بدین نامهپیروز بود.
مسعود سعد: آسمان روز ای چو ماه آسمان- بادهنوش و دار دل را شادمان.و این بیت مسعود، مثال برای روز ۲۷ است و بس.
در تداوم عوام، هوای بیابر. نام فرشتهی موکل تدبیر امور و مصالح آسمانروز:همهساله ز اشتاد و از آسمان- تن و جانت با شادی و کامتان. و دیگر آنکه نام فرشتهی موکل بر ممات یعنی عزرائیل نیز می باشد
▪ زمی یا زمامیاد: در پهلوی بهشکل «زمیک زمامیات ـ زامدات- zamik » و در اوستایی بهشکل «زام» آمده است و نام روز بیستوهشتم است از هرماه شمسی و گویند دراین روز تخم افکندن و درخت نشاندن و عمارت کردن بسیار خوب است.
ابوریحان بیرونی نام این روز را در فهرست روزهای ایرانی «زامیاد» و در سغدی «رامجید» (کتاب روزشماری در ایران باستان،بقلم دکتر معین) و در خوارزمی، راث یاد کرده زرتشتیان این روز را زامیاد خوانند.
مسعود سعد: چون زامیاد نیاری زمی تو یاد- زیرا که خوشتر آید می روز زامیاد خاصه بپادشاه ملک ارسالان که چرخ- هرگز نداشت چو او هیچ شاه یاد.
در پارسی زمی بهمعنی زمین و فرشته آن هر دو آمده است.نام فرشتهای است که به نگهداری حوران بهشتی و تدبیر مصالح این روز گماشته شده است. سروشی است که به نگهداری حوران بهشتی مأمور است و تدبیر امور و مصالح روز معاد بدو متعلق است. پورداود:" نوزدهمین یشت از بیستویکمین یشت اوستا، زامیادیشت است که اما نظر به مندرجاتش باید آن را کیانیشت نامید، چنانکه در یک نسخهی قدیم ... زامیاد یعنی زم یزد یا بهعبارت دیگر فرشتهی زمین.
دکتر معین درمزدیسنا و تأثیر آن در ادب پارسی آرد: ایزدان بزرگ نیز خود بنوبت از همکاران امشاسپندان هستند... و ایزد زامیاد از ایزدان همکار امرداد(امشاسپندی که ماه مرداد بنام او است) میباشد.. و در ص ۴۳۲، از آن کتاب آمده: در مزدیسنا همهی عناصر و بهویژه «زمین» مقدس و زامیاد یعنی: زمیزد یا بهعبارت دیگر فرشتهی زمین(در اوستا:زم« zam »محترم است و نام او در ردیف فرشتگان سی روز ماه یادشده و از این جهت آبادانی زمین و زراعت بر مزدیسنان واجب بوده است.
▪ امشاسپند سپندارمذ در اوستا: سپنتهآرمئنی« Spenta Armaiti ») فرشتهی نگهبان زمین و گاه نیز خود زمین بهشمار رفته است.
در کتاب روزشماری در ایران باستان، تالیف دکتر معین آمده: زامیاد مرکب است از دو جزء زام که ایزد و فرشتهی زمین است و جزء دوم یاد از حروف زواید و پسوند است که در اوستا و پارسیباستان(دات) آمده، چنانکه در واژههای بنیاد و فریاد دیده میشود. ایزد زامیاد(زمین) با ایزد آسمان اغلب یکجا یا در هر دو مقدس شمرده شدهاند. نگهبانی روز ۲۸ با ایزد نامبرده است.
در فرهنگها آمده در این روز درخت بنشاندن و تخم کاشتن و عمارت بغایت خوب است.(روزشماری ص ۶۳-۶۴)زَمی مخفف زمین است که برگرفته شده از زم«با واژهی زم در پهلوی که بهمعنی سرما و زمستان است، اشتباه نشود و در اوستا زیم آمده (حاشیهی یشتها جلد۲ برگ۳۰۳، زمین و زم)» ماراسپند ـ مهرسپند:مارسپند،ماراسفند در پارسی و در پهلوی بهشکل «امهراسپنت» و در اوستایی بهشکل «مَنَثرَهسپَنتَ»« Manthra Spenta » آمده است و بهمعنی کلام مقدس.. نام روز بیستونهم از هر ماه شمسی است.
مسعود سعد: ای دلارام روز ماراسپند- دست بیجام لعل میمسپند.
نام فرشتهای که موکل آب است و امور مصالح این روز بهاو تعلق دارد.
فردوسی: به روز زمیاد مهر اسفند - نبیند ستم خلق و دشمن به بند.آمده که؛ نام پدر آذرباد، ماراسپند بوده است که یکی از موبدان ایشان بوده.(برهان) در کتب زرتشتی«اتورپات ماریسپندان»« Aturpat Marispandan » یا آذرپاد پسر ماراسپند یاد شده است(مزدیسناص۱۰۳ وآذرپاد و خرده اوستا ص۳۰ فصل ۳۳، بندهشن،بند۳)
▪ انیران: در پهلوی و پارسی بهشکل «انیران- aniran » آمده و در اوستایی بهشکل« انغره ــرئوچه»«anaghra raoca» آمده است، که بخش نخست آن از «اَنan.» که علامت نفی و «اغره» بهمعنی «پایان و حد و حصر» و بخش دوم بهمعنی «روشن» است و رویهم رفته یعنی «روشنی بیپایان» است.
انغره ــ رئوچه بارگاه شکوه و بزرگی اهورامزداست یا عرش اعظم به شمار آمده و علاوه بر آن نام فرشته یا ایزدی است که نگهبانی روز سیام بدو سپرده شده است.(انیران بهمعنی بیگانه و غیر ایرانی است).(حاشیهی برهان قاطع چ معین)ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی این روز را «انیران» و در سغدی «نغز» و در خوارزمی«اونرغ» آورده و زرتشتیان امروز «انارام» گویند. دیگر انیران از اوستایی «اَنْ ائیریا- an -airya » است که از دو بخش بوجود آمده است که بخش نخست «اَنْ- an » که علامت نفی و بخش دوم بهمعنی« آریایی و ایرانی» است و روی هم رفته غیرآریایی«ناایرانی» معنیمیدهدنام فرشتهای است که موکل بر عقد و نکاح میباشد.(برهان قاطع)،(ناظمالاطباء).
مسعود سعد : انیران ز پیران شنیدم چنان/ که می خورد باید به رطل گران.
زرتشتبهرام: سفندارمذ ماه رفته تمام / بروزی که خوانی انیرانش نام/ در این روز زردشت پاکیزهدین/درآمد سوی حد ایرانزمین.
▪ مهر: در پهلوی بهشکل(میتر)، در اوستایی بهشکل(میثرَ)و در پارسی باستان بهشکل(باگ یادیش)، بوده است. میترا (ایزد خورشید یا مهر) یکی از ایزدان آریایی یا هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت بوده است.
پس از آمدن زرتشت، یکی از فرشتگان آیین مزدیسنا گردید.آریاییان به مظاهر قدرت طبیعت یعنی:
۱) ایندرا (ایزد تندر و جنگ)
۲) وارونا(ایزد آسمان پرستاره)
۳) میترا (ایزد خورشید یا مهر)
۴) آگتی (ایزد آتش) «دئوه» میگفتند.
البته برتر از دیگر مظاهر ایندرا بوده است که اژدهاکش و ایزد«تُندر»(رعدوبرق) و «جنگ»به شمار میآمده است.
این ایزد با این نام در میان آریاهای ایران آن رواج را که میان هندوان میداشت، نیافت. نزد ایرانیان ظاهراً پرستش میترا «مهر» جای آن را گرفت و ایندرا رفتهرفته و بهویژه پس از زرتشت در ردیف دیوان مردود درآمد
در فرهنگهای ایرانی یا فارسی، مهر را فرشتهای دانستهاند که موکل است بر مهر و محبت و تدبیر امور مالی و مصالحی که در ماه مهر (ماه هفتم) و روز مهر (روز شانزدهم هر ماه) بدو متعلق است و حساب و شمار خلق از ثواب و عقاب بهدست اوست. (از یشتها جلد۱دیوان چ دبیر سیاقی،برگ۱۳۳): «آنکه گردون را به دیوان برنهاد و کار بست/ وان کجا بودش خجسته مهر اهرمین گرا»
فردوسی :«چو آذرگسب و چو خرداد و مهر/ فروزان به کردارگردان سپهر» . مهر نام آتشکدهای بزرگ بوده است.
▪ سروش: سروش در اوستایی به شکل «سَرئوشَ-Sraosha» آمده است و به معنی «اطاعت و فرمانبرداری» و به ویژه پیروی از دستورات خداوندی است و آن را از ریشهی اوستائی (سرو-)(sru سرو-srav ) به معنی «شنیدن» آمده است.
در گاتها بیشتر سرئوشه به همین معنی یاد شده(یسنا،۴۴، قطعهی۱۶،یسنا۴۵،قطعهی۵،و جز آن) و نیز در دیگر بخشهای اوستا بدین معنی بارها آمده و همچنین در اوستا سرئوشه بهعنوان علم(دانش) برای فرشتهای یاد شده و او را مقامی مهم دارد و به صفت«میهن»و «بزرگ» متصف گردیده است.
(گاتها،یسنا۳۳،قطعهی۵).وی مظهر(نشانهی) اطاعت(فرمانبرداری) و نمایندهی صفت (ویژگی) خشنودی و فرمانبرداری در برابر دستورات اهورایی است.
سروش از جهت مقام با مهر برابر است و گاه او را در جزو امشاسپندان به شمار میآورند. در ادبیات متأخر زرتشتی سروش از فرشتگانی است که در روز رستاخیز به کار حساب و میزان گماشته خواهد شد و از گاتها نیز بر میآید که این فرشته در اعمال (کارهای) روز جزا(پاداش) دخالت دارد(یسنا۴۳،قطعهی۱۲).
و هم در کتابهای متأخر زرتشتی و فرهنگهای فارسی سروش پیک ایزدی و دربردارندهی وحی خوانده شده، از اینرو در کتابهای فارسی اور را با جبرئیل سامی یکی دانستهاند. نگاهداری روز هفدهم هرماه به سروش ایزد سپرده شده.
بیرونی در فهرست روزهای ایرانی (آثارالباقیه) روز یاد شده را «سروش» و در سغدی«سرش» و در خوارزمی «اسروف» یاد کرده است.نام روز هفدهم باشد از هر ماه خورشیدی. نیک است در این روز دعا کردن و به آتشکده رفتن و باقی امور بد است.(برهان)مسعود سعد: «روز سروش است که گوید سروش/ باده خور و نغمهی مطرب نیوش»
فردوسی: «کی مایهور بود با فر و هوش/ سرهندوان بود نامش سروش» . سروش نام ستارهشناس هندی در دربار یزدگرد(ویس و رامین) : «و با دیوان به گردون بردویدند/ که گفتار سروشان میشنیدند»
خاقانی:«تف آه از دلم سرشته بهخون / سبحهسوز سروش میشود»
نظامی:«سروش مرا دیو مردم مکن/ سررشته از راه خود گم مکن»
سعدی:«دو کس بر حدیثی گمارند گوش / از این تا بدان اهرمن تا سروش»
حافظ:«الا ای همای همایون نظر/ خجسته سروش مبارک خبر»
▪ رشن: نام روز هیجدهم از ماه پارسی مرادف رش است.(آنندراج)،(از انجمنآراء)
مسعود سعد : «روز رشن است ای نگار دلربای // شاد بنشین و به جام می گرای»
نام اوستایی رش یا رشن،«رشنو» است که نام فرشتهی دادگستری است. روزی است از ماه ایرانیان که آن رش خوانند.(لغت فرس اسدی).مخفف رشت هم میباشد.
روز هیژدهم (هیجدهم) از هر ماه خورشیدی و در این روز با دوستان صحبت داشتن و سفر کردن ممنوع است(فرهنگ جهانگیری)
خسروی: «می سوری بخواه که آمد رش/ مطربان پیش دار و باده بکش»
فردوسی:«چو هور سپهر آورد روز رش/ ترا زندگی باد پدرام و خوش»
فردوسی:«درآمد در آن خانهی چون بهشت/ به روز رش از ماه اردیبهشت»
نام فرشتهی که تدبیر امور و مصالح روز رشن با اوست.(از شعوری، جلد۲، برگ۱۲) و نام یکی از ایزدان همکار امشاسپند امرداد است.(از مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی،برگ۱۶۲)
▪ فروردین: در پهلوی بهشکل «فرورتینfravartin-»، در اوستایی بهشکل«فرهوشی»، و در پارسی باستان بهشکل «فرورتینام» «fravartinam» آمده است. و بهشکل فرورتی در حالت اضافی است و به معنی «فروردهای پاکان و فروهرهای پارسیان» است.
بنابراین «ین» علامت نسبت نیست.(از حاشیهی برهان چ معین). نام ماه نخست شمسی باشد و آن بودن آفتاب است.
عنصری: گرفت از ماه فروردین جهانفر/ چو فردوس برین شد هفت کشور.
سعدی: وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند/ خاصه اکنون کهبهار آمد و فروردین است.
نام فرشتهای هم هست که از خازنان بهشت است و تدبیر امور و مصالحی که در این ماه و در روز فروردین که نوزدهم این ماه است واقع شود، بدو متعلق است.
نام روز نوزدهم باشد از هر ماه شمسی و در این روز از ماه فروردین پارسیان جشن سازند و عید کنند بنابر قاعدهایی کلی که پیش ایشان جاری است که هر روز از هر ماهی که نام همان ماه داشته باشد عید باید کرد. نیک است در این روز به باور ایشان جامهی نو پوشیدن و دیدن گوسفندان و گله و رمهی گاوان و اسبان.(برهان).
مسعود سعد گوید: فروردین است و روز فروردین// شادی و طرب همی کند.
تلقین نام یک یشت از کتاب یشتها که خود بخشی از بخشهای پنجگانهی اوستای موجود است. پورداود نویسد" قسمتی از این یشت که در نیرو و عظمت فرورها و قسمتی دیگر که در استغاثه و طلب یاری از آنهاست."
به ویژه در هنگام فرود آمدن فرورها، یعنی در آخرین گاهنبار سال سروده میشود.(از یشتها جلد۱،صص ۵۹۸-۵۹۷) .
جشن فروردیان، جشن فرودها(فروهران) است که هنگام فرود آمدن فروهران به زمین محسوب میشود وآن ده روز است از اشتاد روز تا انیرانروز از اسفندماه و پنج روز گاتها(خرده اوستا تألیف پورداود،صص۲۱۸-۲۱۹)
▪ بهرام: در پهلوی بهشکل «واهرام» و در اوستایی به شکل «ورثَرغنَ» آمده است.نام روز بیستم از هرماه شمسی.(برهان)
فردوسی: نگهدار از ماه بهرامروز/ برو تا در مرو گیتیفروز.
همی بود تا روز بهرام بود / که بهرام را آن نه پدرام بود.
نام فرشتهای است که نگهداری مردم مسافر بدو سپرده شده است و امور و مصالحی که در روز بهرام واقع میشود بهاو تعلق دارد.(برهان). نام ملکی است که امور روز بهرام بدو متعلق است و محافظت مسافران میکند.(رشیدی)
▪ رام: در پهلوی بهشکل (رامشن= ramishn) رام در اوستایی بهشکل (رامن=ramon) و یا (رامه=rama) آمده است.(از مزدیسنا ذیل ص۲۲۹).
رام نامی مقدس در میان آریاییان ایران و هند بوده است.بههندی نام خداوند بزرگ است.(برهان)
(از لغت محلی شوشتری): " خود بخود هستند چون با عاشقان خود کام رام / از چه میگویند خوبان هندو رامرام.(اشرف از آنندراج).
صاحب انجمنآرا و بتبع او صاحب آنندراج آرد: " روز رام و آن مهرگان بزرگ است و روز پیروزی یافتن فریدون است بر ضحاک تازی و در این روز ایرانیان (پارسیان) شکر و پرستش و زمزمه کردندی که از ستم ضحاک تازی رهایی یافتهاند.
نام فرشته موکل بر مصالح روز رام است و آن مهرگان بزرگ است(آنندراح)(انجمنآراء).
ـ نامهای «رام» عبارتند از و ...
رام در پهلوی بهشکل «رامشن- ramishn» و در اوستایی بهشکل«رامن- ramon» یا «رامه-rama» آمده است.
رام نام روز بیست و یکم از ماههای پارسی که بهرسم ایرانیان، هر یک از سی روز ماه بهنام فرشتهای موسوم بوده است.
ـ رام روز = روز رام: "رام روز است و بخت و دولت رام/ ای دلارام خیز و درده جام(مسعود سعد) .
ـ آذر رام خراد= آتش فره ایزد رام (مزدیسنا ذیل ص ۲۲۹) .
دل شاه از اندیشه ازاد شد/ سوی آذر رام خرداد شد.
(فردوسی) (از مزدیسنا ص ۲۲۹): "ترا روز رام از جهان رام باد/ همان باد را با تو آرام باد/ میخور کتباد نوش بر سمن و پیلگوش / روز رش و رام و جوش روز خور و ماه و باد.
منوچهری: بشادی روز رام و روز شنبد/ فرود آمد به لشکرگاه موبد(ویس و رامین).
رام نام فرشتهای است که موکل روز رام و مصالح امور مردم است در آن روز. نام ایزدی است که نگهبانی روز بیست و یکم هر ماه بدو سپرده شده . مزدیسنا ذیل ص۲۲۹.شرحی دربارهی نام رامین. رامین اسم خاص میباشد.سامانی گوید: رامین مرکب است از «رام» بهمعنی طرب، فرح، فیریدگی، کروز، کروژ، نشاط، رامش، خوشی، خوشدلی، سرور، نشاط کردن، وشاد شدن،شادی،) و «ین» و معنی ترکیبی آن طربناک است.طربناک(صفت مرکب)(شادمان،خوشحال،با نشاط) .
از رشیدی: اگر خود آب حیوانی تو شیرین/ نه مهرت سیر گردد همچو رامین.
نظامی: نام عاشق ویس است و قصهی ویس و رامین مشهور است از فخرالدین اسد گرگانی (۴۶۶ه.ق) که این داستان را از پهلوی به نظم پارسی درآورده است و خلاصهی داستان عشق ویس و رامین چنین است که رامین ،جوانی است زیباروی و خوشاندام، که شیفتهی لذت و زیبایی است، چنگ نیکو مینوازد و سرود خوش میگوید و حتی به باور گرگانی، وی پدید آورندهی چنگ است:" نشان است این که چنگ بافرین کرد/ که او را نام چنگ رامتین کرد(رامتین که یکی از نوازندگان و رامشگران دوران ساسانی دانسته شده است).

اسامی چهار فرشته مقرب خدا:
اسرافیل: فرشته صور
عزراییل: فرشته مرگ - یاور خدا
جبرائیل: فرشته وحی
میکایل
نام برخی از فرشته های ایرانی:
آپام: فرشته آب
آذر: فرشته آتش نام او در طلسم خورشید هفت پر نقش بسته است
بهرام: فرشته پیروزی
شیر فرشته:در دین زرتشت سمبل یک لیوان شیر او محافظ گاوها است
مرداد: فرشته دریا و در فارسی او فرشته مرگ است
نام برخی دیگر از فرشته ها:
آمابیل: فرشته ای از آسمان - فرشته روز پنجشنبه - منتسب به سیاره مریخ- فرشته ای برای مسایل غریزی انسانها
آنائول: فرشته تجارت
آمیل: یکی از بی شماران فرشته های دروازه بادهای غربی
آرشر (فرشته کمانگیر) : فرشته انسانها - فرشته دلو
آرباتل: فرشته وحی
آنتریل: فرشته تعادل و هارمونی و هماهنگی
آشریل: یکی از هفت فرشته ای روی زمین حکومت می کنند
آسیل: فرشته شفا
آی ملک: (ترکی) فرشته ماه
آیئیل: فرشته آینده
ال ال : یکی از فرشتگان نگهبان بادهای شمالی
اوریل:فرشته باستانی فرانسوی ها - فرشته سرنوشت
اوفریل: فرشته مراقبه و معنویت عمیق
اولیندا : فرشته باستانی آسمان- فرشته حافظ دارایی
باربیل: فرشته ماه اکتبر
حزقیال: فرشته مرگ و تحول - دارای ١٨ هزار پر
فارزوف: فرشته لذات شهوانی
فاگیل: فرشته ای که در آیینهای مذهبی برای استجابت دعا فراخوانده می شود
فانوئل:فرشته ندامت و توبه
فرشته آه: فرشته روز یکشنبه - در فارسی فرشته آرزوهاست
کدار : فرشته گناهان
گتل: فرشته نگهبان چیزهای پنهانی
لابوس: یکی از پنج فرشته قدرت
نکیر:فرشته ای که سوالهای آخرت را در قبر از انسانها می پرسد و تعیین میکند انسان باید به بهشت برود یا جهنم
هابیل: فرشته روز دوشنبه - فرشته ای از آسمان اول - فرشته عشق واقعی و رمانس- طلسم عشق نیز نامیده می شود

جهانگیری: هیچ وقت فکر نمیکردم که کشور مستقلی مثل هند نیز حاضر به تبعیت از آمریکا شود و از ایران نفت خریداری نکند!
✍️ جسارتاً اولا اگر هند مستقل میبود برای ارتباط با ایران تحت فشار قرار نمیگرفت، درثانی اشکال از هند نیست، بلکه مشکل از مدیرانی همچون شماست که بجای برنامه ریزی و اداره کشور براساس تدبیر، استقلال و عزت ملی، به اما و "اگر"های این و آن دل سپردهاید!!
البته بماند که همین جناب جهانگیری بودند که در زمان انتخابات، دیگران را متهم میکردند به بلد نبودنِ زبان دنیا و مدیریت کردنِ کشور !!
دستهها، آخرینها، آمار و ابزارهای کاربردی در یک نگاه.
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید